*elnaz* *
خسته و داغونم...داغونه داغون..ههههههههی
----------------
شده ام معا دله ی چند مجهولی
این روزها
هیچ کس
از هیچ راهی
مرا نمیفهمد.
---------------
احساس است... مزرعه كه نيست هی شخمش ميزنی لعنتی...
maryam
چقدر سرد است!
وقتی…
دلتنگتم و نیستی
.
.
.
maryam
چگونه دست دلم را بگیرم ودر کنار
دلتنگیهایم قدم بزنم
در این خیابان
که پر از چراغ و چشمک ماشینهاست
…نه آقایان:
مسیر من با شما یکی نیست
از سرعت خود نکاهید
من آداب دلبری را نمی دانم
.
.
.
maryam
دل است دیگر
یا شور میزند
یا تنگ میشود
یا میشکند
آخر هم مهر سنگ بودن
…میخورد روی پیشانیاش
.
.
.
maryam
نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر
فقط میدانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی و رفتی ، بی آنکه نباشی !
maryam
دلم واسه اول دبستان تنگ شده
که وقتی تنها یه گوشه حیاط مدرسه وایسادی…
یه نفر میاد وبهت میگه:میای باهم دوست شیم
.
.
.
سیاهه ای از آسمان
همین اطراف میچرخم...
صدایی نیست...
فقط یک حسرت کوتاه...
میان ماست انگاری!!
چقدر این روزها را همیشه خواب میدیدم...
چه میگفت ان پیر فرتوته؟!!!
چه میگفت که حسرتم را باد اورد نزدیکتر؟
چرا هر چه می سوزد در این خانه.
دل تنها و بی قاب نگاه مانده در رویاهای فردای من است آیا؟
mina_z
دل"... این کلمه ی بی نقطه ، گاهی تنگ می شود، تا حدّ ِ یک "نقطه".
Vahid
دل من یه روز به دریا زد و رفت...پشت پا به رسم دنیا زد و رفت...
maryam
از عجایب عشق است که تنها همان آغوشی آرامت میکند که دلت را به درد آورده!