mah3a
وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن . براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو . ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه . حالا فهميدي چرا اب دريا شووره؟
mah3a
دل به دریا بستن هنر نیست ، حرمت قطره را نگه داشتن هنر بزرگی است . .
mah3a
کــــــــــــــــــــــــ ـاش کودک بودم
تا بزرگــــترين شيطنت زندگي ام
نقـــــــــــــــــــاشي روي ديوار بود
اي کــاش کودک بودم تا از ته دل
مي خنديدم
نه اينکه مجـــــــبور باشم همواره
تبسمي تلـــــــخ بر لب داشته باشم
اي کــــــــــــــــــــــــ اش کودک بودم
تا در اوج نـــــاراحــــــــــــتي و درد
بـــا يک بوســــــــــــه همه چيز را
فراموش مي کردم ...
mah3a
لان تو این لحظه چه احساسی داری؟
1-حس دلجویی از یک نفر
2-سرم واسه دعوا درد میکنه
...
3-احساس خجالت و شرمندگی میکنم
4-میخوام گریه کنم
5-دلم میخواد بخندم
6-حس غرور
7- فکر میکنم حرف نزنم بهتره
8-دلشوره دارم دلواپسم
9-دارم میمیرم از خنده
10-یه حس عشقولانه
11-حس میکنم حالم خوب نیست
12-احساس ترس
13-عصبانیم
14-بی خیالی
15-حس انتقام و نفرت
16-مایوس و نامیدم
17- استرس دارم
18-حس میکنم خیلی تنهام
19- احساس خوشبختی میکنم
20-حوصله هیشکی رو ندارم
21- دارم بالا میارم
22-درماندگی و پریشونی
23-سردمه
24-گشنمه
25-دلم میخواد یکیو بکشم
26-منتظرم یه اتفاق خوب برام بیفته
27-پشیمونم
28-دارم حرص میخورم
29-حس میکنم هیچ چیز مطابق میلم نیست
30-احساس شکست میکنم
31-واسه یه موضوعی خوشحالم نمیتونم بگم
32-حس میکنم به هیچ کس اعتماد ندارم
33-انگار دارم عاشق میشم
34-فکرم مشغوله
35- یکیو خیلی میخوام نمیتونم بهش بگم
36-یه هم صحبت میخوام
37-زندگی بهتر ازین نمیشه
38-خودمم نمیدونم چمه
39-حس میکنم به یه مقدار تفریح نیاز دارم
40-حواسم این ور ..اون وره
41- دلم میخواد با یکی برقصم
عسل ایرانی
این قضیه میگن واقعیت داره و توی مشهد اتفاق افتاده
مسافرکشه بدون مسافر داشته میرفته یهو کنار خیابون یه مسافر مرد با قیافه ی مذهبی میبینه کنار میزنه سوارش میکنه و مسافر صندلی جلو میشینه یه دقیقه بعد مسافر از راننده تاکسی میپرسه :آقا منو میشناسی ؟راننده میگه : نه یهو راننده واسه یه مسافر خانوم که دست تکون میده نگه میداره و خانومه عقب میشینه مسافر مرد از راننده دوباره میپرسه منو میشناسی؟راننده میگه : نه. شما ؟مسافر مرد میگه : من عزرائیلم راننده میگه : برو بابا اُسکول گیر آوردی؟ یهو خانومه از عقب به راننده میگه :ببخشید آقا شما دارین با کی حرف میزنین؟ راننده تا اینو میشنوه ترمز میزنه و از ترس فرار میکنه. بعد زنه و مرده با هم ماشینو میدزدن
سحر
و من آموختم که:
خواستن همیشه توانستن نیست...
گاهی خواستن داغ بزرگی است، که تا ابد بر دلت می ماند...
ebrahim
مسافر تاکسی آهسته روی شونهی راننده زد چون میخواست ازش یه سوال بپرسه…
راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمیدونستم که یه ضربهی کوچولو آنقدر تو رو میترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه رانندهی تاکسی دارم کار میکنم…آخه من 25 سال رانندهی ماشین حمل جنازه بودم" !!!
mehdi
زن.........
جنس عجیبی ست!
چشم هایش را که می بندی,
دید دلش بیشتر...
... ...
دلش را که میشکنی,
باران لطافت از چشم هایش سرازیر...
...
انگار درست شده تا...
روی عشق را کم کند!