پسر: عشقم یه عکس خوشگل از خودت واسم بفرست. دختر:چشم ولی تو هم محض احتیاط یه عکس از خواهرت واسم بفرست عجقم.. (شیطان سرپا ایستاده بود سیگارش را خاموش کرد و کف مرتبی برای دخترزد) پسر بدون معطلی عکس اون یکی دوست دخترش را واسه دختر فرستاد. (بیچاره شیطون رو آورد به مصرف مواد مخدر و شیشه) دختر: وای مرسی عزیزم.. الان عکسمو واست ایمیل میکنم و عکس دوستش را فرستاد. پسرک خوشحال وقتی ایمیلشو باز کرد عکس خواهرشو دید.. (هیچی دیگه داستان این چت باعث شد شیطان ادامه تحصیل بده بعد از ظهرها هم کلاس تقویتی گرفته)
خواهرم دوستشو آورده خونه. مامانم هیچی نگفت حالا همین دختره رو اگه من آورده بودم…. واویلا بود همیشه بین بچه ها فرق میذارن بعد می گن نه همشون یه اندازه برامون عزیزن مادر من انقد تفاوت قائل نشو
مردی قصد ازدواج داشت.مشکل او انتخاب از بین 3 کاندید زن احتمالی بود.او به هر زن 5000 دلار پول داد تا ببیند هرکدام با آن چه کار میکنند
اولی ظاهرش را کاملا تغییر داد به یک آرایشگاه تجملی رفت آرایش جدید کرد لباسهای جدید و زیبا خرید و به مرد گفت که برای اینکه در نظر او جذابتر باشد این کارها را کرده است چراکه خیلی دوستش دارد مرد تحت تاثیر قرار گرفت... دومی به خرید هدیه برای مرد پرداخت.برایش یک دست چوب گلف خرید به علاوه ابزار جدید برای کامپیوترش و لباسهای گران قیمت و هنگامی که هدیه ها را به مرد داد گفت که تمام پولش را برای او صرف کرده چراکه خیلی دوستش دارد مرد تحت تاثیر قرار گرفت سومی پولش را در سهام سرمایه گذاری کرد و چند برابر پولی که از مرد گرفته بود عایدش شد.او 5000دلار مرد را پس داد و برای بقیه پول یک حساب مشترک باز کرد و گفت میخواهد برای زندگی آینده شان پس انداز کند چراکه خیلی دوستش دارد واضح است که مرد تحت تاثیر قرار گرفت او مدت زیادی را به تفکر درباره اینکه هر زن با پولها چه کار کرده پرداخت و سر انجام با زنی ازدواج کرد که سینه های بزرگتری داشت مردها همینند (" title="(" />