♥ نگار ♥
" وقتی خدا می خواست تو را بسازد
چه حال خوشی داشت!
چه حوصله ای....
این موها...این چشم ها....!
خودت می فهمی؟
من همه ی اینها را دوست دارم...!"
alireza
پیک عرق تو دستم بود گفتن به سلامتی اون پسری که به دوست دخترش دست نزد گفت شاید مال من نشی پیک عرق تودستم تبخیر شدو یه این طور پسری پیدا نکردم.