یافتن پست: #دوست

ali rad
ali rad
باران همیشه می بارد


اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند...


نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 17:09
+3
سحر
سحر
تنهایی‌ رو دوست دارم ، چون تنها چیزیه تو این دنیا که آرامش رو بهم میده ، بی‌ هیچ بهایی. و من محتاج آرامشم.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 16:15
+7
Hossein Behzadi
Hossein Behzadi
گاهی اوقان فکر کردن به بعضی ها ناخودآگاه لبخندی روی لبانت می نشاند .چقدر زیباست این لبخندهای بیگانه و چه دوست داشتنی اند این بعضی ها ...‬
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 16:08
+7
hadith
hadith
آنچــه مــا آدم هــا را از هم دور می کنــد ..
زمان نیست ، زمــانه است ؛
زودتــر از کفش هایمان دوست عوض می کنیــم!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 15:38
+3
شاهین
شاهین
گاهی برات مهم نیست فلانی چی نوشته ،
ناخودآگاه تا اسمشو میبینی لایک میزنی ، چون اون آدمو دوست داری.
انگار با لایکت میخوای بهش بگی که :
ببین تو هر چی میخوای بنویس، ولی فقط باش…
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 15:33
+3
عسل ایرانی
عسل ایرانی
مـن هـمانی ام ، که ....
بی تــــــــو ،
پای تمام دوست داشتنت مانده ام....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 15:17
+7
ali rad
ali rad
مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد ؛

چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هرروز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند.

به یاد داشته باش که پروردگار عالم با این که می تواند در هر جائی از دنیا باشد ، قلــب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگوئی گوش می کند
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 15:04
+6
mina
mina
حتي اگر بعد از مرگ او خيانت ها و گناهان جديدي از مرده کشف شود او را مي بخشند.
پس از اين قرار تا وقتي که شخص فوت ننمايد ما آنطور که شايد و بايد او را دوست نداريم.
حال خيلي غريب است که ما درباره آنهايي که زنده هستند اينطور رفتار نمي کنيم و اگر درباره آنها اينطور رفتار مي کرديم زندگي ما در اين جهان خيلي لذت بخش مي شد و بسياري از مصائب و بدبختي ها از بين مي رفت !!! .
(( مترلينگ Maeterlinck ))
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 14:52
+7
alireza
alireza
ما فقیر نیستیم فقط مجبوریم لباس های پارسال را به اندازه امسال دوست بداریم {-38-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 12:59
+5
sahar
sahar
می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟

از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،
مجبور به زیستن هستم.

از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟
از چه بنویسم؟

از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟

ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.

از چه بنویسم؟
از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟

شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،
دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.

شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم
به نوعی گناهکاری شناخته شدم.

نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،
یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.

که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی...
امّا هیهات.... که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی...
از من ب[!] و از ای
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 10:34
+13

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ