یافتن پست: #دیدن

محمد
محمد
دوستت دارم و پنهان کردن عشقم پشت چشمان مشتاقم آسان نیست . دوستت دارم و بیقرار دیدن چشمان زیبای توام .
با این همه اگر روزی حتی اندکی مرا نخواهی ، نه ، نخواهم ماند.
عاشق کشی رسم این روزهاست . وقت رفتن ،چنان میروم که گویی هرگز اینجا نبودم ...
دیدگاه  •   •   •  1392/09/5 - 21:54
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

مرا دریاب
مرادریاب
آندم
که با ان صوت زیبایت
دلم تا بیکرانها میگشاید پر
مرا دریاب
مرا دریاب
آندم
که چشمانت
برای دیدنم الوده اشک است
مرا دریاب
مرادریاب
آندم
که لبهایت برایم قصه میگوید
ومن محو تماشایت
نه غم دارم
نه از غصه خبر جویم
مرا دریاب
مرادریاب
( این کتیبه هیچ مخاطب خاصی ندارد)
A.S

دیدگاه  •   •   •  1392/09/5 - 19:43
+9
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من برای دیدنت..
دنیایم را می دهم،
چه داده است به تو..
آن كس كه تنت را...
به زیره تنش انداخته ای...؟
دیدگاه  •   •   •  1392/09/5 - 17:40
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کسی چه میداند که امروز چند بار فرو ریختم ، از دیدن کسی که تنها لباسش شبیه تو بود .
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 21:20
+3
محمد
محمد

فقط کسانی که زیاد #گریه کرده اند می توانند اَرزش ِ #زیبایی-هایِ-زندگی را درک کنند ، و از تهِ دل #بخندند.. گریه کردن #آسان است ، اما #خندیدن سخت !... این #حقیقت را خیلی زود می فهمی ...!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:05
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
تمام آرزوی امشب من ، ندیدن فرداست
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 14:46
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دلایل بودنم را مــــــــرور میکنم !


هر روز از تعدادشان کــــم میشود!


آخرین باری که شمردمشان


تنها یک دلیل برایم مانده بود..!

آنهـــــــم دیدن " تو " بود..!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/2 - 20:29
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/1 - 20:04
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم
که چرا عشق به انسان نرسیده است؟

چرا آب به گلدان نرسیده است؟

چرا لحظه ی باران نرسیده است؟

وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است،

به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است.

بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد

که هنوزم که هنوز است

چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟

چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟

دل عشق ترک خورد،
گل زخم نمک خورد،
زمین مرد،
زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،
فقط برد،
زمین مرد
زمین مرد ،
خداوند گواه است،
دلم چشم به راه است،
و در حسرت یک پلک نگاه است،
ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی،

برسد کاش صدایم به صدایی...

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس،

تو کجایی گل نرگس؟

به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است

زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم

مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی

به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم!

که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت.

نکند باز شده ماه محرم

که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت

به فدای نخ آن شال سیاهت

به فدای رخت ای ماه!

بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،

آجرک الله!

عزیز دو جهان یوسف در چاه ،
دلم سوخته از آه نفس های غریبت

دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده،
همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی
و سپس رفته به اقلیم رهایی،
به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی
و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی؟
به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،
نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد،
شب من روزن مهتاب ندارد،
همه گویند به انگشت اشاره
مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...
تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...
گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری
که هر آن مرثیه را خلق شنیده است
شما دیده ای آن را
و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم،
و خودت نیز مدد کن
که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود
چون تپش موج مصیبات بلند است،
به گستردگی ساحل نیل است،
و این بحر طویل است
وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است
که این روضهء مکشوف لهوف است،
عطش بر لب عطشان لغات است
و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است،
و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،
ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است،
ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است،
ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است
و زنی محو تماشاست زبالای بلندی،
الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه
که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...»
دلت تاب ندارد
به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی،
تو خودت کرب و بلایی،
قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی،
تو کجایی ... تو کجایی..
دیدگاه  •   •   •  1392/09/1 - 16:45
+5
alireza
alireza
اینجا زمین است زمین گرد است!تویی که مرا دور زدی ..... فردا به خودم خواهی رسید. حالو روزت دیدنیست......!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/1 - 15:49
+3
-1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ