یافتن پست: #راه

maryam
maryam
دختر و پسره داشتن با هم قايم باشک بازی ميکردند ، دختره به پسره ميگه تو چشم بگذار اونوقت من ميرم قايم ميشم ، اگه تونستی منو پيدا کنی بوسم کن ، اگه هم نتونستی منو پيدا کنی من زير راه پله قايم شدم !{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 18:18
+6
علـــــــــــــــــی
علـــــــــــــــــی
حال من خوب است


خوبه خوب...

انقدر خوب که گلویم امشب

مهمانی به راه انداخته

بغضم بد هوس رقصیدن کرده است !!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 16:31
+3
سحر
سحر
ماهی همراه ویژه عید نوروز ........
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 14:29
+7
Behdad
Behdad
خبر داغ داغ از قیام دره که 3 4ساعت دیگه میگم سرد شه نسوزین {-18-}
امروز مهندس بازی در اوردم مشکلی حل کردم!{-2-}
توضیحات باشه واسه بعد از ظهر در مشروح خبر همراه با عکس{-42-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 14:19
+5
ebrahim
ebrahim
پسر کوچک به پدرش گفت:«پدر دیروز سر چارراه حاجی فیروز دیدم. بیچاره! چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند،ولی پدر،من خیلی از او خوشم آمد،نه به خاطر اینکه ادا در می آورد و می رقصید،به خاطر اینکه چشم هایش خیلی شبیه تو بود ...»
از فردا،مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چارراه می دیدند ... !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 13:25
+4
OMiD
OMiD
عنايت قرار مي دادم.
رسيدم نزديكش كه بهم گفت: ميخواستم يه كار كوچيكي برام انجام بديد. من كه حسابي جا خورده بود گفتم خواهش مي كنم در خدمتم.

سوار شديم رفتيم به سمت خونه ش. تو راه هي با خودم مي گفتم با قيافه اي كه اين خانم داره هيچي بهم نده حداقل شصت، هفتاد تومن رو بهم ميده! آخ جون عجب نوني امروز گيرم اومد. ديدي گفتم امروز كارم مي گيره؟ حالت جا اومد داداش؟! (مكالمت دروني ايشان است اينها!)

وقتي رسيديم خونه بهم گفت آقا يه چند لحظه منتظر بمونيد لطفا.
بعد با صداي بلند بچه هاشو صدا كرد: رامتين! پسرم! عسل! دختر عزيزم!
بيايد بچه ها كارتون دارم!
پيش خودم مي گفتم با بچه هاش چي كار دار ديگه؟ البته از حق نگذريم بچه هاش هم مودب بودن هم هلو!!

بچه هاش كه اومدن با دست به من اشاره كرد و به بچه هاش گفت: بچه هاي گلم اين آقا رو مي بينيد؟ ببينيد چه وضعي داره! دوست داريد مثل اين آقا باشيد؟ شما هم اگر درس نخونيد اينطوري مي شيدا! فهميديد؟! آفرين بچه هاي گلم حالا بريد سر درستون!

بچه هاش هم يه نگاه عاقل اندر احمقي! به من انداختن و گفتن چشم مامي جون! و بعد رفتند.

بعد زنه بهم گفت آقا خيلي ممنون لطف كرديد!
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 09:08
+2
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
از آزادی سوار تاکسی شدم تا صادقیه میگم چقدر شد میگه 400تومن میگم همش دو قدم راهه 400تومن!! میگه اینطوری قدم برداری شلوارت پاره میشه
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 22:19
+10
ali rad
ali rad
برای نبودن که . . .

همیشه لازم نیست راه دوری رفته باشی

میتوانی همین جا

پشت تمـــام ِ بغضهایت ، گم شده باشی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 22:18
+5
ali rad
ali rad
آدم ها ... ،
باهم ها و بی هم ها ...
زوج و فرد ...
و منی که انگار با پلاک ِ تنهائی ...
هیچ راهی به محدوده ی ِ زوج و فرد ندارم...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 21:47
+1
reza
reza
هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.
وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن گفت: تبرم توی رودخونه افتاده.
فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:آیا این تبر توست؟
هیزم شکن جواب داد: نه
فرشته دوباره...

به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
دوباره، هیزم شکن جواب داد: نه.
فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه. هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب.
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد: آره!
فرشته عصبانی شد. تو تقلب کردی، این نامردیه
هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 20:35
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ