♥ نگار ♥
بابای من واسه اینکه ثابت کنه هوا هنوز انقد گرم نشده که ما کولر روشن کنیم
یه هفته اس ظهرا با پتو میخوابه وسط هال…!!!
تازه هر بدبختی هم تو این شرایط در هالو وا کنه
یه چیزی پرت میکنه طرفش
میگه ببند درو سوز میاد تو!!!
♥ نگار ♥
خیلی کم گذاشتی،خیلی نبودی،
من اما..
کم نگذاشتم..
کم برداشتم...
که تو کم نیاری...
هر چیز با ارزشی بود به تو بخشیدم.
عشقم،غرورم،دلم
سادگی ام...
باورم...
و...
زندگیم...
دیگر چیزى برایم نمانده بجز تو...
♥ نگار ♥
لازم نیست فقط مخصوص قشر خاصی باشه
جذابیتش برای سن و سالی باشه
برا جلب توجه دست رو جای حساسی باشه
کار من نیست من بیشترم
با سلیقه ی هرکس اختلافی داشته باشه
با عقیده های شخصی بخواد شاخ به شاخ شه
پُره فحش و حرفایی ناسزایی باشه
کار من نیست من بیشترم
یچیزی اختراع شه که نه سیاسی و نه احساسی و نه اجتماعی باشه
بدون اینکه اسم هیچ غذایی باشه
باعث شه یه جایی یه اشتهایی وا شه
یه دوایی باشه خوابیده بیدار شه پاشه
هرکسی برا خودش کس خاصی باشه
یه قهرمانی باشه
که تنها هدفش تو زندگی اینه که رکوردش خودش جا به جا شه
با این رشته کلید شاید یه درایی وا شه
هزارتا قصه بی اینکه داستانی باشه
یه طرز فکر پُر و بی اعتراضی باشه
جا خبرنگاری چیز خبرسازی باشه
چرا توشب از تاریکی قصه هایی باشه
خوبه تو این قصه یه چراغی باشه
تو زیرزمینش پله هایی واشه
واقعیت تلخه تو قصه عشق و حالی باشه
بدون ایهام و قافیه ی خاصی باشه
همچین چیزی باید خیلی لوس و عادی باشه
شایدم یه درصد یه کار استثنایی شد
میگفتن نمیشه ، نمی شد
♥ نگار ♥
°•○●عشقم...●○•°
وَقتی مردَم،
خودِت بیاتو غــسال خونه بِشورَم
چِشاموخودِت بادَستات بِبَند...
لَبامو...!نه نَبوس اخه میگَن شگون نَداره
تو .... فَقَط ی دَست روموهام بِکِش
کَفَنَمو بِذار اونا بِپیچَن... آخه تواَزکارایِ سَخت خوشِت نِمیاد، کَفَن پیچیدَنَم سَخته!
خودِت بَغـَلَم کٌن بِذارَم توقَبر
خاکَم خودِت بِریز روم وَلی ارومـ ارومـ ...
باشه؟
دیگه کَم کَم هَمه بٌلَندشٌدَن که بِرَن
وَلی
وَلی تو نَرو یِکَم دیگه بِمون
اخه...
توکه میدونی مَن اَزتاریکی و تَنهایی میتَرسَم...
هَرچَند تو هَمیشه تَـــــــــنهام میزاشتی
پَس حالا تَنهام نَزار یِکَم بیشتَر بِمون
بَعد حَواسَم که پَرت شد مِثلِ هَمیشه تَنهام بِذار برو
برو پِیِ زِندِگیت
برو پیشِ هَمونایی که بِخاطرِشون مَنو شِکَستی و نَفَهمیدی
گِریه نَکٌن حالا که دیگه به گِریه تو یا کَسِ دیگه نیازی نَدارم...
خودِتم ناراحَت نَکٌن چون ناراحَتیتَم به دَردَم نِمیخوره پَس بِخَند ...
چون مَن دیگه زیرِ خَروارها خاکَم
هَمون روزیه که به خاطرَم مِشــکی پوشیدی
راستی! حَرفِ اخَرَم هَمیشه یادِت باشه
کِہ
"خیلی دوســِت داشتَم"
♥ نگار ♥
سوال تاریخ ٥٠ سال آینده :
یكجا نشین ها چه مكان هایی را برای سكونت انتخاب میكردند؟
جواب:
آن ها در كنار مودم ها و در نزدیكی پریز های متصل به شارژر سكنی ٰمیگزیدند..