ronak
با یک فنجان قهوه
قورت می دهم همه دلتنگیهایم را
و تلخ نوشته هایم را سر می كشم
لج كرده ام كه برایت بنویسم
عاشقت بمانم
لج كرده ام دوستت داشته باشم
.
.
.
گویا این فنجان قهوه هم با من لج کرده است
طعم شیرین دوست داشتن می دهد !!!!!!!!
ronak
ناگفته هایم زیاد است
ازمن میخواهی برایت همه را بگویم
اما
اشتیاقت همان چند دقیقه است
حرفها بوی اندوه دارد
به کلام دوم نرسیده خسته میشوی
و میروی
مثل همه
و من میمانم و
تنهایی
نامهربونی
بی همزبونی
راستی تو حرفهایت را برای که میزنی؟
sasan pool
برای دیدنت ،
گشتم همه گل فروشی های شهر را ،
گل ها همه رنگ باخته ...
یک دسته بوسه آورده ام !
.......................................
مرد
اگر
بودم،
نبودنت را غروبهایِ زمستان
در قهوهخانههایِ دوری
سیگار میکشیدم
نبودنت
دود میشد
و مینشست رویِ بخارِ شیشههایِ قهوهخانه
بعد تکیه میدادم
به صندلی
چشمهایم را میبستم
و انگشتانم را دورِ استکانِ کمر باریکِ چایِ داغ حلقه میکردم
تا بیشتر از یادم بروی
نامرد اگر بودم
نبودنت را
تا حالا باید
فراموش کرده باشم
مرد نیستم اما
نامرد هم نیستم
عاشقم
و نبودنت
پیرهنم شده است
........................................
مرد
اگر
بودم،
نبودنت را غروبهایِ زمستان
در قهوهخانههایِ دوری
سیگار میکشیدم
نبودنت
دود میشد
و مینشست رویِ بخارِ شیشههایِ قهوهخانه
بعد تکیه میدادم
به صندلی
چشمهایم را میبستم
و انگشتانم را دورِ استکانِ کمر باریکِ چایِ داغ حلقه میکردم
تا بیشتر از یادم بروی
نامرد اگر بودم
نبودنت را
تا حالا باید
فراموش کرده باشم
مرد نیستم اما
نامرد هم نیستم
عاشقم
و نبودنت
پیرهنم شده است
maryam
به یک جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی رنج را نباید امتداد داد. باید مثل یک چاقو که چیزها را میبرد و از میانشان میگذرد؛ از بعضی آدمها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی...
saeed
دلتنگم...نه برای کسی... از بی کسی ...!!! خسته ام... نه از تکاپو... از در به دری...!!! نه دوستی ... نه یادی ... نه خاطره ی شیرینی...!!! تنهایم... تنهاتر از آن سنگ کنار جاده...!!! ... ... اما مشتاقم!!! مشتاق دیدار آن کس که صادقانه یادم کند...!!!
sasan pool
برای من دعا کن ...
اجابت ، مسئله نیست
نیاز من آن آرامشی ست ، که بدانم به یادِ منی . . .