باورت شود یا نه ....
روزی می رسد که دلت برای هیچ کس ؛
به اندازه ی من تنگ نخواهد شد ..
برای نگاه کردنم ؛
برای بوسیدنم ؛
برای خندیدنم ؛
برای اذیت کردنم ؛
برای تمام لحظاتی که در کنار من داشتی ....
روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره ی من خواهی بود ..
می دانم روزی که نباشم هیچ کس تکرار من نخواهد شد ..... .
با اولین خوابیدن با تو ؛
من زن شده ام .............
!!!! ....
چند هم آغوشی دیگر تو را مرد می کند .....!!!
می خندم ..
ساده می گیرم ..
ساده می گذرم ..
بلند می خندم ، با هر سازی می رقصم ..
نه این که دلخوش باشم ..!!
نه این که شاد باشم ؛ و از هفت دولت آزاد ..!!!
فقط ؛
مدت طولانی شکستم ؛ زمین خوردم ..
سختی دیدم ؛ گریه کردم و حالا ............
برای زنده ماندن ، خودم را به کوچه ی علی چپ زده ام ..
روحم بزرگ نیست ..!!
دردم عمیق است ...!!
می خندم که جای زخم ها را نبینی..............!!
منتظرم خدا ؛
پس خط پایانت کجاست ..؟؟؟
آیا جهنمت همین جایی که هستیم نیست ..؟؟
من آتشت را ؛
به نامردی ها ؛
به دورویی ها ؛
و ...................
خیانت ها ترجیح می دهم ..!!!
شاید اگر ایوب هم در عصر ما بود صبرش لبریز می شد ...!!!
می روم ؛
امااااااااا ..
در نبودم اگر لحظه ایی ؛
حتی ؛
برای ثانیه ایی هر چند کوتاه ..
دلتنگم شدی ..
تو را به خاطراتمان قسم ؛
نگذر ..
از " او " که مرا از " تو " و " نگاهت " را از " من گرفت .... .