♥ نگار ♥
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
هر چه کردم که کنم ترک تو سوگند نشد
maryam
عــشـق ؛ زیـــــبـاتـــریــن لـــذّتـــیـست .. کــه بـه وقــت ِ ارتـــکاب ِ آن .. خـــــدا ، بـــــرای ِ بـــــشر .. ایــــستــاده “دســـت” مــــــیـزنــــد …
♥ نگار ♥
دلم می خواست زمان را
به عقب باز می گرداندم ...
نه برای اینکه آنهایی که رفتند را
بازگردانم ...
برای اینکه نگذارم آنها بیایند ...
♥ نگار ♥
به جای خالی ات نگاه می کنم
چشم هایم
خود را در اشک غرق می کنند
که هیچ نداشتنی تلخ تر از
فراموش کردن داشتن تو نیست...
♥ نگار ♥
چشم هایت که نیست
شب سفری به اندوه ست
که در هر پیچ راهش
چیزی از من می کاهد
دست هایم نوازش هاشان
سکوتم نجوایش
و رؤیاهایم
تو را از دست می دهند
چشم هایت که نیست
آسمان آواره است...
♥ نگار ♥
یعنی کارای که این بچه کوچیک های الان میکنن اگه ما میکردیم الان
وجود خارجی نداشتیم
یعنی مورد داشتیم بچه به بابا ش گفت یا برام لواشک میخیری یا حق نداری پاتو بزاری خونه
خوش به حال شما رفیق که هر کاری کردی براش.... برا من که حتی نتونست یه روزم تحمل کنه..
1393/09/14 - 21:34خوش به حالت..