یافتن پست: #را

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


به خودت راست بگو آنگاه توان دروغ گفتن به کسی را نخواهی داشت چه برسد به عشق {-41-}


دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 21:51
+3
sara
sara
طوطی وكلاغ هردو سياه بودندطوطي اعتراض كرد و زيبا شدكلاغ به رضاي خدا راضي شدحال طوطي درقفس است وكلاغ آزاد؛چه زيباست راضي بودن به رضای خدا
دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 13:44
+4
sara
sara
برگ پاییــــــــزی راهی ندارد جز ســـــقوط !

... وقتی میداند

درخت برگ تازه ای را در سر دارد .......
دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 13:40
+5
sara
sara
دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 13:22
+2
-1
sara
sara
دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 13:20
+3
sara
sara
اهل دل...!

پـــــــــایــیــز در راه است

اندکی از مهـــــر پیداست;

حتــی در این دوران بی مهری

باز هم پاییز زیباست !!!


مهـــرتون افزون پاییــــزتون خجسته!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 13:19
+2
-1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 12:02
+1
-1
saman
saman

تو فکر یک سقفم، یک سقف بی‌روزن 
یک سقف پابرجا، محکم‌تر از آهن 


سقفی که تن‌پوشِ هراس ما باشه 
تو سردی شب‌ها، لباس ما باشه 



سقفی اندازه‌ی قلب من و تو .. واسه لمس تپش دلواپسی 
برای شرم لطیف آینه‌ها .. واسه پیچیدن بوی اطلسی 


زیر این سقف، با تو از گل، از شب و ستاره میگم 
از تو و از خواستن تو، میگم و دوباره میگم 


زندگیم‌و زیر این سقف، با تو اندازه می‌گیرم 
گم میشم تو معنی تو، معنی تازه می‌گیرم 


 سقف‌مون افسوس و افسوس، تن ابر آسمونه 
یه افق یه بی‌نهایت، کمترین فاصله‎مونه 


تو فکر یک سقفم، یک سقف رویایی 
سقفی برای ما، حتا مقوایی 


 تو فکر یک سقفم، یک سقف بی‌روزن 
سقفی برای عشق، برای تو با من 


سقفی اندازه‌ی قلب من و تو .. واسه لمس تپش دلواپسی 
برای شرم لطیف آینه‌ها .. واسه پیچیدن بوی اطلسی 


زیر این سقف اگه باشه، می‎پیچه عطر تن تو 
لُختی پنجره‌هاش‌و می‌پوشونه پیرهن تو 


زیر این سقف خوبه عطرِ خود‌فراموشی بپاشیم 
آخر قصه بخوابیم، اول ترانه پاشیم 


(ایرج [!] عطایی)

دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 02:45
+5
saman
saman
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم ، پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 02:43
+4
saman
saman

مگسی را کشتم


نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من می چرخید
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم
ای دو صد نور به قبرش بارد
مگس خوبی بود
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد
مگسی را کشتم

دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 02:40
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ