یافتن پست: #را

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نزدیکت می شوم بوی دریا می آید
دور که می شوم صدای باران
بگو تکلیفم با چشمهایم چیست ؟
لنگر بیندازم و عاشقی کنم یا چتر بردارم و دلبری کنم ؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 22:18
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به سلامتی مادری که وقتی سر سفره چیزی نبود، برای اینکه پدر شرمنده نشود گفت :بچه غذا سوخت...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 22:13
+3
sharareh
sharareh
تا حالا دقت کردین که خود انسان نه شناسنامه اش را می گیره و نه باطلش میکنه
دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 22:12
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه پروانه را با دستات می گیری
بدش می خوای ببینی زنده هست؟
انگشتاتو باز کنی …. فرار میکنه
محکم بگیری….می میره
دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه هست
دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 21:54
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 21:49
+1
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
با توام ، با تو که دستت دست دنیا ساز رنجه
با توام با تو که بغضت معنی آواز رنجه اگه یخ باد
ستمگر پی قتل عام برگه اگه این باغ برهنه باغ تاراج تگرگه
اگه بی پناهی گل رنگ بی پناهی ماست دستتو بذار تو دستم
وقت پیوند درختاست رو تن سخت درختا
بنویس و دوباره بنویس که شکست یک شقایق مرگ باغ ، مرگ باهار نیست

بهترین بهترین من: خوب خوب نازنین من!
نام تو همیشه مرا مست میکند بهتر از شراب بهتر از تمام شعرای ناب!
نام تو ،اگر چه بهترین سرود زندگی است من تو را به خلوت خدایی خیالی خود:
"بهترین بهترین من"خطاب میکنم، بهترین بهترین من!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 21:48
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

خشاخش برگهای زرد صدای پاییز بود و آغاز بستن پنجره ها
کوچه تنها می شد با سوتهای بی وقت عشق و تدارکی ازلی در کار بود
تا حادثه ی عشق در برخوردی ساده میان بادهای گیج پاییزی چشمان ما را تر کند

دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 21:46
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خاطرات چوبهای خیسی هستند ، که با آتش زندگی ، نه میسوزند
و نه خاکستر میشوند . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 21:45
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 21:43
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ستاره می گوید : دلم نمی خواهد غریبه ای باشم میان آبی ها ستاره می گوید :
دلم نمی خواهد صدا کنم اما هرجای آوازم به شب درآمیزد کنار تنهایی و بی خطایی ها ستاره میگوید :
تنم درین آبی دگر نمی گنجد کجاست آلاله که لحظه ای امشب ردای سرخش رابه عاریت گیرم رها کنم خود را ازین سحابی ها ستاره می گوید :
دلم ازین بالا گرفته می خواهم بیایم آن پایین کزین کبودینه ملول و دلگیرم خوشا سرودنها و آفتابی ها

دیدگاه  •   •   •  1392/06/22 - 21:41
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ