فندک ماشین را روشن می کنی کمی اسپند از جعبه کوچکی در داشپورت بر میداری دانه های اسپند را دور سرم می چرخانی و زیر لب ورد َم می خوانی و دودش را بطرفم فوت میکنی چرا لبهایت وقت فوت کردن ، هوای بینمان را می بوسید..ندانستم.
یه کوه یخ شدمو....قطره قطره اب شدم....نیومده رو سر زندگیت خراب شدم...باید نگفته بمونه...نگفته ها اما...من انتخاب نکردم من انتخاب شدم.................................................