من را به من نبودن محکوم نکن !
من همانم که درگیر عشقش بودی !
یادت نمی آید ؟!
من همانم !
حتی اگر این روز ها هر دویمان بوی بی تفاوتی بدهیم !
آسمان می بارد گل میمیرد ، تو نه گل باش نه آسمان ، زمین باش تا آسمان برای تو بگرید و گل برای تو بمیرد .
سینه چشمی به کار عشق استاد ، به من درس محبت یاد می داد ، مرا از یاد برد آخر ، ولی من بجز او عالمی را بردم از یاد .
آن کس که می گفت دوستم دارد ، عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد ، رهگذری بود که روی برگ های خشک پاییزی راه می رفت ، صدای خش خش برگ ها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید : دوستت دارم .
دلم احساس غم دارد ، در این انبوه ویرانی ، کمی تا قسمتی ابری ، و شاید باز بارانی .
کاش می شد گریه را تهدید کرد ، مدت لبخند را تمدید کرد ، کاش می شد در میان لحظه ها ، لحظه ی دیدار را نزدیک کرد .
پرنده ای را که دوستش داری رهاش کن ، اگه عاشق باشه بر می گرده وگرنه هیچ وقت عاشقت نبود .
نگاهی آشنا به یاس کردم ، تو را در در برگ گل احساس کردم ، خلاصه در کلاس ناز چشمت ، دو واحد عاشقی را پاس کردم .