یافتن پست: #را

be to che???!!
be to che???!!
9 دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 22:51
+3
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 22:38
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi

عید سعید فطر بر تمامی کاربران عزیز بیاتویونی {-7-}

و همه مسلمانان جهان مبارک {-35-}{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 20:52
+5
xroyal54
xroyal54
در CARLO
ﻫﻤﻪ ﯼ ﭘﺴﺮﺍ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻫﺴﺘند.
ﻭ ﺑﻪ ۲ ﺩﺳﺘﻪ ﯼ :ﻋﺰﺭﺍﺋﯿﻠﯿﺎﻥ ﻭ
ﺍﺑﻠﯿﺴﯿﺎﻥ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯽ
ﺷﻮﻧﺪ.........
ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺟﯿﻐﻐﻎ ﺩﺳﺖ ﺳﻮﻭﻭﻭﺕ
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 18:14
+9
xroyal54
xroyal54
در CARLO









ایام رمضان بهانه ای بود برا تمرین انسانیت و عشق به داشته ها، تلاش برای دست آوردن نداشته ها و درک ارزش ها.
****عید سعید فطر مبارک ****
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 17:57
+8
nanaz
nanaz
در CARLO
زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟ میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را طلاق دهد ؟
شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است
پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد
پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد
سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن
زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :
چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد. سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد وآن زن به او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز ، و زن خیاط گفت :بفرمایید،خوش آمدید
و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد
سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم
و آن زن گفت :کمی صبر کن
نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟؟؟!!!
شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟
آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت
همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم برای اینکه دیروز رفتم به خانه ی یک زنی محترم برای ادای نمازو آن پارچه را آنجا فراموش کردم و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به خانه اش.
و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر میبرد
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 16:48
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
راستش را بخواهی,

فاجعه ی رفتن "او"

چیزی را تکان نداد...

من هنوز هم هستم!

چای میخورم!

قدم میزنم!

اما...

تلخ تر...

تنهاتر...

بی اعتمادتر!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 16:37
+5
AmiR
AmiR
آخرین ویرایش توسط Dante در [1392/05/17 - 16:33]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 16:29
+6
nanaz
nanaz
خدیا ، خروج از ماه مبارک را برای ما مقارن با خروج از تمامی گناهان قرار بده . . .
آمین

.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 16:23
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از یه اسب میپرسن چرا هر کس تورو میبینه سوارت میشه؟
اون اسب جواب نداد. سرشو انداخت پایین و هیچی نگفت.
میدونید چرا؟؟؟
چون اسبا نمیتونن حرف بزنن.
نه واقعا انتظار داشتین اسبها حرف هم بزنن؟
.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 16:19
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ