یافتن پست: #را

roya
roya
احترام من نسبت به تو…
به تنت زار می زند!
باید کمی از پهلوها برایت تنگش کنم؛
تا کمی اندازه ات شود . . !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 11:32
+5
roya
roya
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 11:27
+4
roya
roya
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 11:22
+2
roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 11:18
+3
roya
roya
در CARLO

مثل برف سپيد بودي 


مثل ابر پربار  . . 


 


مثل آسمان وسيع بودي 


مثل دريا عميق . . 


 


مثل شب پر راز بودي 


مثل ماه زيبا . .  


 


تو دست در دست من


قدم مي زدي در بي نهايت  . . 


 


تو چشم در چشم من 


حرفها مي زدي


 از اميدهاي دور  . . 


 


ما مي تپيديم در هم 


 مي خوانديم يك صدا  . . 


 


ما تنها نبوديم  . .


اما . . . 


تو . . تو نبودي . . 


 


افسوس دير فهميديم 


كه تو تنها


 يك نمايش كوتاه بودي. 


دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 11:10
+3
roya
roya
در CARLO
هرروزبه یاد لحظه ای می افتم
که اشکهای کهنه ات،
باران لحظه های تنهاییم بود..
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 10:58
+2
saman
saman
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 10:48
+2
saman
saman

صفر را بستند
تا به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم…!


[حسین پناهی]

دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 09:24
+3
saman
saman
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 09:20
+3
saman
saman
من
هر روز،
کنج این کافه می نشینم و
شعر داغ می نوشم!!
و به آدمهای صامتی نگاه میکنم
که تنهاییشان را
با سیگاری به هم
تعارف می کنند…!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 09:06
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ