یافتن پست: #را

ADONIS AVOCAT
ADONIS AVOCAT
آخرین ویرایش توسط ADONIS در [1392/05/6 - 16:05]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:02
+4
be to che???!!
be to che???!!
مي دوني سريعترين راه به چنگ اوردن قلب يك مرد چيه ؟ پاره كردن سينه اش با يك كارد اشپزخانه
5 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:57
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از فانتزیام هـم اینه که پورشــه پانامـرا دیدم
با عجله سوارشم بگم چرا دیراومــدی بعـدش که
راننده رو دیدم بگم:اَ اَ اَ ببخشید فک کردم بابامه ؛بعد پیاده شم .
.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:49
+5
be to che???!!
be to che???!!
اين دخترايي كه تا بهشون ميگي سلام خانوم ميگن لطفن مزاحم نشو … خب لامصب واسا ببين چيكار داره طرف بعد خود داف پنداري كن !! .
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:46
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدارت را با ساعت شنی اندازه گرفته ام


یک صحرا گذشته است!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:45
+5
saman
saman
در CARLO

یه سوالی از صبح تا حالا ذهن مارو درگیر کرده


ببینین شما میتونین بهش جواب بدین؟


اگه “مردان آنجلس” یه زن همراهشون بود


بازم میتونستن ۳۰۰سال با خیال تخت بخوابن!؟

3 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:45
+5
saman
saman
در CARLO
نشسته بودم یه هو مامانم از آشپزخونه اومد، بی مقدمه شروع کرد درباره فلفل صحبت کردن که: میدونستی فلفل لاغر میکنه و ضد سرطانه؛ بعد نشست دو ساعت از خاطرات گذشتش و غذاهای خوشمزه و پر فلفل عمه اش حرف زد 
آخرش معلوم شد فلفل از دستش در رفته، ریخته تو (شاممون). 
ینی همچین مامان توجیه کننده ای دارم من!
فک و فامیله داریم؟
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:38
+6
saman
saman
در CARLO
داشتم برای امتحان دانشگاه ، تو خونه تقلب مینوشتم ، خواهرم به مامانم به شوخی گفت : ببین داره چیکار میکنه ؟؟ تقلب مینویسه ...!!!!
.
مامانم موند چی بگه ، اومد تقلبو پاره کردو گفت : ما تو این خونه نماز میخونیم......!!
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:34
+4
saman
saman
در CARLO
مامانم رفته مسافرت , خونمون از فرط شلوغی و کصافط , مثه خرابه های هیروشیما , بعد از انفجاره بمبه !
بابام : کاش یکی می اومد خونه رو حسابی تمیز می کرد , بیست تومن می ذاشتم کف دستش !
من : پول بده من تمیز می کنم !
بابام : لازم نکرده ! تو پول بده , خودم تمیز می کنم !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:29
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یک نخ آرامش دود میکنم به یاد ناآرامی هایی که از سر و کول دیروزم بالا رفته اند . . .
یک نخ تنهایی به یاد تمام دل مشغولی هایم . . .
یک نخ سکوت به یاد حرفهایی که همیشه قورت داده ام . . .
یک نخ بغض به یاد تمام اشک های نریخته . . .
کمی زمان لطفا ، به اندازه یک نخ دیگر ، به اندازه قدم های کوتاه عقربه . . .
یک نخ بیشتر تا مرگ این پاکت نمانده !
.H.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:29
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ