یافتن پست: #را

sara
sara
کاش چون پاییز بودم!
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم ...
برگهای آرزویم یکایک زرد میشد !
آسمان سینه ام پر درد میشد ...
اشکهایم خمچو باران دامنم را رنگ میزد ...
وه ... چه زیبا بود اگر پاییز بودم ...!

" فروغ فرخزاد "
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 11:16
+5
sara
sara
بهترین دوست کسی است که بتوانی با صدای بلند در برابرش فکر کنی
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 11:04
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
میخواستم که ولوله برپا کنم ولی ...

با شور شعر محشر کبری کنم ولی ...

با نی به هفت بند غزل ناله سر دهم

با مثنوی رهی به نوا واکنم ولی ...

تا باز روح قدسی حافظ مدد کند

دم می زدم که کار مسیحا کنم ولی ...

فریاد را بکوبم پا بر سر سکوت

یا دست کم به زمزمه نجوا کنم ولی ...

دل برکنم از این دل مرداب وارِ تنگ

با رود رو به جانب دریا کنم ولی ...

این بی کرانه آبی آیینه ی تو را

با چشم تشنه سیر تماشا کنم ولی ...

« باید » به جای « شاید » و « آیا » بیاورم

فکری به حال « گرچه » و « اما » کنم ولی ...

قیصر امین پور
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 10:59
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
خـــــوبــــــــرویان جفا پیشه وفا نیز کنند

به کســــــــان درد فرستند و دوا نیز کنند

پادشــــــــاهان ملاحت چو به نخجیر روند

صید را پـــــــــــــای ببندند و رها نیز کنند

گر کند میل به خـــــوبان دل من عیب مکن

کاین گناهیست که در شهر شما نیز کنند

بــــــوسه ای زان دهن تنگ بده یا بفروش

کاین متـاعیست که بخشند و بها نیز کنند

گر رود نــــام من اندر دهنت نیست عجب

پادشاهان به غلــــــــــــط یاد گدا نیز کنند
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 10:33
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
اندیشه آرام‎ ‎

آرام کن اندیشه را ، آنگه توبنگر

درخویشتن ، شوری ورای مرز پرهیز

آنجا توانی بنگری هردم خدارا‎ ‎

بی غفلت اندیشه وبی عقل سرتیز

‎ آنجا گلستانی دگر داری فراهم‎

بی خوف وبیم وغصه وبی رنج وماتم‎ ‎

‏«خود» مادرالام و، نیش ماست درکف

آن ریشه برکن ، بین بهشت خود دمادم‎ ‎

‎ مارا عذابی بیهده افکنده درچنگ

این آتش دیرینه خود تقدیرمانیست‎ ‎

اما توانی ، سررهانی ازهمه رنج

جایی رسی ، جزشوروآرامش تورانیست‎ ‎

‎ اندیشه چون آرام شد ، آرام گردی‎ ‎

آنگه هزاران نکته ناگفته خوانی‎ ‎

ورنه اسیروهم وپنداروقیاسی‎ ‎

روشن نداری ذهن ، تا روشن بمانی‎ ‎

‎ کم تکیه کن ، برعقل لبریزوشلوغت‎ ‎

آنگه توانی ، فکر توآرام باشد‎ ‎

ورنه به مردابت کشاند فکرمغشوش

صدها صنم هرلحظه برما می تراشد‎ ‎

‎ ما میدهیم ازکف ، زمام خویشتن را‎ ‎

چون بنده ی اندیشه ایم ، امی ودانا‎ ‎

تردید کن برتکیه گاه خویش لیکن‎ ‎

تابنگری ، آرام وبی اندیشه خودرا‎
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 10:30
+5
saman
saman
در CARLO
21 دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 09:02
+7
saeed
saeed
مرا تا بزن به قرینه هم تا بزن!
میخواهم تنها در گیر نیمه خودم باشم...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 05:13
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده ی سر در کمند را بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 03:04
+8
behnam key
behnam key

تموم رارو اومدی که عاشقم کنی بری


 


هرچی سر دلم اومد فقط خودت مقصری


 


گفتی دوسم داری ولی


 


این همه احساست نبود


 


دلت یه جای دیگه رفت


 


ازم ب[!] خیلی زود

1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 03:03
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

شهرمن غربت دیارم بی کسی اندکی بالاتر ازدلواپسی چند متری مانده تا اوارگی  ده قدم بالاتر از بیچارگی جنب یک ویرانه  می پیچی به راست میرسی درکوچه ای کز ان ماست داخل بن بست تنهایی و درد هست منزلگاه چندین دوره گرد خسته ووامانده از این ماجرادر همان اطراف می بینی مرا

دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 03:01
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ