کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم ...
برگهای آرزویم یکایک زرد میشد !
آسمان سینه ام پر درد میشد ...
اشکهایم خمچو باران دامنم را رنگ میزد ...
وه ... چه زیبا بود اگر پاییز بودم ...!
" فروغ فرخزاد "
بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده ی سر در کمند را بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست
تموم رارو اومدی که عاشقم کنی بری
هرچی سر دلم اومد فقط خودت مقصری
گفتی دوسم داری ولی
این همه احساست نبود
دلت یه جای دیگه رفت
ازم ب[!] خیلی زود
شهرمن غربت دیارم بی کسی اندکی بالاتر ازدلواپسی چند متری مانده تا اوارگی ده قدم بالاتر از بیچارگی جنب یک ویرانه می پیچی به راست میرسی درکوچه ای کز ان ماست داخل بن بست تنهایی و درد هست منزلگاه چندین دوره گرد خسته ووامانده از این ماجرادر همان اطراف می بینی مرا