یافتن پست: #را

alifabregas
alifabregas
کلمات هم بازیچهء من و تو شده اند ! من برایِ تو می نویسم تو برایِ او می خوانی.. .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 00:43
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
ما را سری است با شما که گر خلق روز گار

دشمن شوند و سر برود بر همان سریم....
دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 00:42
+6
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
ﮐﺎﻓﻴﻪ ﺍﺯ ﻳﮑﻲ ﺧﻮﺷﺖ ﺑﻴﺎﺩ !

ﻳﺎ ﻣﻴﻤﻴﺮﻩ، ﻳﺎ ﻓﻠﺞ ﻣﻴﺸﻪ، ﻳﺎ ﺑﺮﻣﻲ ﮔﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻗﺒﻠﻴﺶ،

ﻳﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﻳﮑﻲ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺱ؛

ﺩﺭ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺣﺎﻟﺘﻢ ﻣﻴﺮﻩ ﺧﺎﺭﺝ :| -_-

موافقین؟؟
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 00:40
+5
مهسا
مهسا
دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 00:40
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دنیا پر از صدای پای آدم هاییست

در حالی که تو را می بوسند

طناب دار تو را در ذهن خویش می بافند
دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 00:36
+8
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
نغمه درد

در منی و اینهمه زمن جدا

با منی و دیده ات بسوی غیر

بهر من نمانده راه گفتگو

تو نشسته گرم گفتگوی غیر

غرق غم دلم بسینه می طپد

با تو بی قرار و بی تو بی قرار

وای از آن دمی که بی خبر زمن

برکشی تو رخت خویش ازین دیار

سایه توام بهر کجا روی

سر نهاده ام به زیر پای تو

چون تو در جهان نجسته ام هنوز

تا که بر گزینمش بجای تو

شادی و غم منی بحیرتم

خواهم از تو ... در تو آورم پناه

موج وحشیم که بی خبر ز خویش

گشته ام اسیر جذبه های ماه

گفتی از تو بگسلم ... دریغ و درد

رشته وفا مگر گسستنی است؟

بگسلم ز خویش و از تو نگسلم

عهد عاشقان مگر شکستنی است؟

دیدمت شبی بخواب و سرخوشم

وه ... مگر بخواب ها به بینمت

غنچه نیستی که مست اشتیاق

خیزم وز شاخه ها بچینمت

شعله می کشد به ظلمت شبم

آتش کبود دیدگان تو

ره مبند ... بلکه ره برم بشوق.

در سراچه غم نهان تو

فروغ فرحزاد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 00:30
+4
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
ﻫﺮ ﻣﺎﺩَﺭﯼ ﻣَﻨﻮ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ
.
.
.
.
.
.
.
ﺗﻮ ﺩِﻟِﺶ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﺍﯾﻦ داماد ﻣَﻦ ﺑﻮﺩ ... |:
ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺳﻮﯼ ﭼﺮﺍﻍ ﻗﺴم
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 00:22
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
اگر سکوت کرده ام به روی زندگی پای خوب بودنم نگذار
روزگار با ضربه هایش من را لال کرده است
فقط گه گداری لبخند میزنم تا بداند هنوز هم برای ضربه هایش مقاومم.... <img src=(" title=":((" />(((((((
دیدگاه  •   •   •  1392/04/28 - 00:21
+5
مهسا
مهسا
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 23:36
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
خدا: بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است.

بنده: خدايا !خسته ام!نمي توانم

خدا: بنده ي من، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدايا !خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم.

خدا: بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان

بنده: خدايا سه رکعت زياد است

خدا: بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدايا !امروز خيلي خسته ام!آيا راه ديگري ندارد؟

خدا: بنده ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله

بنده: خدايا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد!

خدا: بنده ي من همانجا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله

بنده: خدايا هوا سرد است!نمي توانم دستانم را از زير پتو در بياورم

خدا: بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب مي کنيم

بنده اعتنايي نمي کند و مي خوابد

خدا:ملائکه ي من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزي به اذان صبح نمانده، او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بيدار کرديم ،اما باز خوابيد

خدا: ملائکه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست

ملائکه: پروردگارا! باز هم بيدار نمي شود!

خدا: اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده ي من بيدار شو نماز صبحت قضا مي شود خورشيد از مشرق سر بر مي آورد

ملائکه:خداوندا نمي خواهي با او قهر کني؟

خدا: او جز من کسي را ندارد...شايد توبه کرد...

بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 23:32
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ