یافتن پست: #را

saman
saman
در CARLO
دختره سیزده چهارده سالشه استاتوس زده:
کسی قرص خواب و اعصاب خوب سراغ نداره؟
اونوخ من تا پونزده سالگی اسمارتیز میخوردم فک میکردم قرصه !{-17-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 12:36
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
ذهـــنــم آشــفـــتــه . . . خــواب هــایــم پــریــشــان . . . خــنــده هــایــم فــتــوشــاپــی . . . درد و دل هــایــم بــا دیـــوارِ ایــنـجـا . . . ! مـیـزانِ هــمـدردی هــا هــم بــا لــایــک و کـامـنــت . . . !!! و تـکرار پشت تکرار {-60-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 12:28
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
قمـــار زندگی را به کسی باختم که " تک " " دل " را با " خشـــت " برید جریمه اش " یک عمر"" حســــرت" شد! باخت ِ زیبایی بود! یاد گرفتم به "دل" ، "دل" نبندم! یاد گرفتم از روی "دل" حکم نکنم! "دل" را باید " بُــر" زد و جایش را "سنگ" ریخت " ...
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 12:25
+10
saman
saman
در CARLO
یه پیژامه دارم اینقدر راحته که وقتی تنم میکنم هر ۵ دقیقه یبار نگاه میکنم ببینم پامه یا نه
معاوضه با زمین یا خودرو
{-20-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 12:12
+5
sara
sara
دوستم بهم گفت: واسه تولد دوست دخترم چی بخرم؟ میخوام غافلگیرش کنم؟
گفتم: شماره پاشو ازش بپرس، بعدش براش روسری بخر!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 11:58
+3
sara
sara
یه شب خالم امده بود خونمون پسر بزرگش (سعید)زد پَسه کله داداشش ۵سالشه(سپهر)جوری که مثه تف چسبید کف زمین همه منتظر بودیم سپهر بلند شه مثه اسب شیهه بکشه حمله کنه به سعید که این کارو نکرد!!
فردا صبحش چند باری زنگ زدم به سعید جواب نداد.
زنگ زدم خالم میگم سعید کجاست؟!!
خالم با خونسردی کامل:سعید تو اورژانس
من: Oo
خالم: {-7-}
چرا چی شده؟!!
خالم:صب که سعید خواب بود سپهر رفته با ماهی تابه زده تو صورت سعید{-8-}{-8-}
یعنی یه همچین فک و فامیل داغونی داریم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 11:47
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
گویند : مرا که دوزخی باشد مست
قولیست خلاف و دل در او نتوان بست
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود
فردا باشد بهشت هم چون کف دست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 11:39
+5
saman
saman
در CARLO
دﺧﺘﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ ﭼﻨﺪﻩ؟
ﭘﺴﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ ﭼﻨﺪﻩ؟
ﺩﺧﺘﺮ: ﺩﯾـﻮﻭﻧﻪ ﺷﺪﯼ؟
ﭘﺴﺮ: ﺩﯾـﻮﻭﻧﻪ ﺷﺪﯼ؟
ﺩﺧﺘﺮ: ﭼـﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
ﭘﺴﺮ: ﭼـﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
ﺩﺧﺘﺮ: ﺩﻭﺳـﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻋﺰﯾﺰﻡ
ﭘﺴﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ چهار ﻭ سی ﻭ هشت ﺩﻗﯿﻘه !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 11:11
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
قــا صـــــد ک
قاصدک
تمام پاییز و زمستان را
در راه بود
تا با مژده ی بهاری دیگر
شادی بکارد به دشت
شور بیارد به باغ
هم ز دل لاله ها
پاک کند درد و داغ
خبر دهد از بهار
به لاله ی نگونسار
بر شاخه های سوسن
روشن کند چلچراغ .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 10:56
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
من در رویای خود دنیایی را می بینم که در آن هیچ انسانی
انسانی دیگر را خوار نمی شمارد
زمین از عشق و دوستی سرشار است
و صلح و آرامش ، گذرگاهایش را می آراید
من در رؤیای خود دنیایی را می بینم که در آن
همگان راه گرامی آزادی را می شناسند
حسد جان را نمی گزد
و طمع روزگار را بر ما سیاه نمی کند
سیاه یا سفید
از هر نژادی که هستی
از نعمت گسترده زمین سهم می برد
هر انسانی آزاد است
شور بختی ، از شرم سر به زیر می افکند
و شادی ، همچون مروا[!] گران قیمت
نیازهای تمامی بشریت را بر می آورد
چنین است دنیای رؤیای من .
شعر از : "لنگستن هیوز" (ترجمه: احمد شاملو
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 10:53
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ