یافتن پست: #را

saman
saman
در CARLO
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم

تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی

و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

تو دریایی ترینی آبی و آرام و بی پایان

و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم

تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف

و من در آرزوی قطره های پاک بارانم

نمی دانم چه باید کرد..
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 12:44
+7
saman
saman
در CARLO
چرا غمگيني؟عاشق شدم!!!!

آيا عشق شيرين است؟بله....شيرين تر از زندگي!!!!

چرا تنهايي؟ويژگي عاشق هاست!!!!

لذت تنهايي چيست؟فکر به او و خاطرات و!!!!

چرا مي روي؟براي اينکه او رفت!!!!

دلت کجاست؟پيش او!!!!

قلبت کجاست؟او برده!!!!

پس حتما بي رحم بوده؟نه...اصلا!!!!

چرا؟چون باز هم او را مي پرستم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 12:40
+6
saman
saman
در CARLO
اگر عشق نبود

به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟

کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟

و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟

آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم…

اگر عشق نبود

اگر کینه نبود

قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

اگر خداوند

یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد

من بی گمان

دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز

هرگز ندیدن مرا

آن گاه نمی دانم

به راستی خداوند کدام یک را می پذیرفت
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 12:13
+5
mohamad
mohamad
یه عاشق میگه :

اگه اتفاقی واست بیفته ؛ میمیرم !

اما ….

یه رفیق میگه :

اگه بمیرم هم نمیذارم اتفاقی برات بیفبه
بهسلامتی همه رفیقا.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 12:10
+6
saman
saman
در CARLO
یه کلاغ تو آسمون تخم میزاره ولی تخمش نمی افته پایین اگه گفتی چرا ؟

عوض اینکه مثل گاو همینجوری بری پایین یکم فکر کن

خوب اسکول شورت پاش بوده
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 11:54
+6
saman
saman
در CARLO
ای روی تو مهر عالم آرای همه



وصل تو شب و روز تمنای همه



گر با دگران به ز منی وای بمن



ور با همه کس همچو منی وای بر همه
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 11:36
+5
saman
saman
در CARLO
يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد
ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد
از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟
مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوي، يکى از موهايم سفيد مى‌شود
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-33-}{-33-}{-33-}{-33-}{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 11:06
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 11:03
+3
saman
saman
در CARLO
گهواره ام را تاب بده
این روزها نا ارام شده ام

بوسه بارانم کن

و تبسمی از سر شوق

پیشانی دنیا بلند است

موهایم را بباف که دلم برای دستانت تنگ است

اه خدایا

تاب بده گهواره ام زمین را

ارام و قرار ندارم انگار این روزها به تو هم ایمان ندارم

تاب بده گهواره ام را

ارامم کن
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 10:48
+2
mina
mina
نبودن هایت آنقدر زیاد شده اند که هر رهگذری را شبیه تو می بینم !! نمی دانم غریبه ها ” تــــــــــــــــــــو ” شده اند یا تو ” غریبـــــــــــــــــــــــــــه ” ؟؟!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 09:15
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ