یافتن پست: #را

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
هر ﻣﺎﺩَﺭﯼ ﻣَﻨﻮ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ
.
.
.
.
ﺗﻮ ﺩِﻟِﺶ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﯼ ﮐﺎﺵ این عروس مﻦ ﺑﻮﺩ
ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺳﻮﯼ ﭼﺮﺍﻍ ﻗﺴم
حالا شوماها هــــــــــــــی غفلت کنین^__^
دیدگاه  •   •   •  1393/06/7 - 13:06
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ای بابا،،این شاعرای ماهم تعادل نداشتنا...
میگه:برخیز و مخور غم جهان گذران،
تا پا میشم میگه:
بنشین و دمی را به شادمانی گذران..
.
.
.
.
.
.
حالا فعلا نیم خیز موندم تا تکلیفم تو بیت بعدی معلوم بشه،،والااا
دیدگاه  •   •   •  1393/06/7 - 12:59
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مــن مغـــرورم
رقیب ببینم نمیجنگم...
پا روی عشق و احساسم میگذارم
و میدان را خالی میکنم...
آهویی که به کفتار چشمک بزند
لیاقت ندارد
زیر سایه "شـــــیــر"
زندگی کند !
دیدگاه  •   •   •  1393/06/7 - 12:57
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میدونی چرا لای انگشتات فاصله است؟
برای اینکه اون فاصله ها رو با دستای کسی که دوستش داری پر کنی ....
چه حرف عاشقانه ای زدمااااااااا از من بعیده ازاین حرفا ،من برم استراحت کنم قلبم درد گرفت :))))))))))))))
دیدگاه  •   •   •  1393/06/7 - 12:55
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/7 - 12:43
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بدترین شکست وقتیه که با عشق و امید گره هندزفریتو باز کنی ولی ببینی گوشیت شارژ نداره.
یعنی کمر راست نمیکنی دیگه!
دیدگاه  •   •   •  1393/06/7 - 12:39
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گل افتابگردان را گفتند :
چرا شبها سرت را پایین میندازی ؟؟؟؟
گفت : ستاره چشمک میزنه نمیخواهم به خورشید خیانت کنم...
.
.
.
به سلامتی همه ادمای اسکول که فک میکنن افتابگردون حرف میزنه
دیدگاه  •   •   •  1393/06/7 - 12:37
+4
mohamadjavad
mohamadjavad
درساحل قلبها ردپای خوبان میماندوگرنه موج روزگارهرردی راگم میگند
دیدگاه  •   •   •  1393/06/7 - 12:35
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به دخترتوخیابون گفتم خانم ببخشید ساعت چنده؟
یهو برگشت اشک توچشماش جمع شد و ساعتشو در اورد گفت عزیزم قابل تو رونداره فدات شم !! توفقط منو بگیر!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
منم مث پلنگ مازندران با نهایت سرعت فرارکردم!!!!
امنیت اجتماعی برا پسرا کم شده ناموسن
دیدگاه  •   •   •  1393/06/7 - 12:34
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زن با عصبانیت پای تلفن : “این موقع شب کدوم گوری هستی تو؟!”

مرد : “عزیزم ، اون فروشگاه طلافروشی رو یادته

که از یه انگشتر الماس نشان ش خوشت اومده بود و گفتی برات بخرم

اما من اون روز پول نداشتم ولی بهت گفتم که روزی حتما این انگشتر مال تو میشه عزیزم…؟! “

زن با صدای ملایم و خوشحالی بسیار : ” بله عشقم…”

مرد : “من تو رستوران بغل دستیش دارم شام میخورم!
دیدگاه  •   •   •  1393/06/7 - 12:33
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ