سحر
گاهی دلم می خواهد...
وحشیانه غرورت را پاره کنم!
قلبت را در مشتم بگیرم و بفشارم.
تا حال مرا لحظه ایی بفهمی.
tamanna
حرف راست و خوشگل و موشگل
خب حالا که میخواستین اسکار بدین چرا حجت و راضیه رو دعوت نکرده بودین؟
اونا هم آدمن...
بچه های اونا هم بچۀ آدمن...
تولۀ سگ که نیستن که...
اِشکالشون... اشکالشون اینه که بلد نیستن خوب حرفشون رو بزنن....
اشکالشون اینه که زود از کوره در میرن...
ولی اینا دلیل نمیشه که...
نادر و سیمین و حجت و راضیه به یه اندازه تو این افتخار سهیم بودن راس نميگم...............
*elnaz* *
شک ندارم... سفره ی دلم را که وا کنم ؛ همه سیـــــر می شوند.
*elnaz* *
آن قدر این بغض های سنگین را فرو دادم معده ام درد گرفته..نمی توناد این همه درد را یک جا هضم کند...
*elnaz* *
وقتي دلت خسته شــد ، ديگر خنده معنايي ندارد فـقـط مي خندي تا ديگران ، غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـيـنـنـد ! وقتي دلت خسته شــد ، ديگر حتي اشکهاي شبانه هـم آرامت نمي کنند فـقـط گريه مي کني چون به گريه کردن عادت کرده اي ! وقتي دلت خسته شــد ، ديگر هيچ چيز آرامت نمي کند به جز دل بريدن و رفتن....
*elnaz* *
می ترسم می ترسم از این خواب که هر لحظه مرا دورتر می برد و هرچه بیشتر شانه هایم را تکان می دهی بیشتر خواب ساعتی را می بینم که در گورستان زنگ می زند ...
*elnaz* *
ما سم ِ مار را با پادزهر خنثی می کنیم اما سم ِ کلمات را چه گونه ؟ نمی دانم! حالم خوب نیست! حسین پناهی