ای کاش احساسم گلی می بود ، میریخت عطرش را به دامانت
یا مثل یک پروانه پر میزد ، رقصان به روی طاق ایوانت
.
ای کاش احساسم کبوتر بود ، بر بام قلبت آشیان میکرد
از دست تو یک دانه برمیچید ، عشقی به قلبت میهمان میکرد
.
ای کاش احساسم درختی بود ، تو در پناه سایه اش بودی
یا مثل شمعی در شبت میسوخت ، تو مست در میخانه اش بودی
.
ای کاش احساسم صدایی داشت ، از حال و روزش با تو دم میزد
مثل هزاران دانه برفی ، سرما به جان دشت غم میزد
.
ای کاش احساسم هویدا بود ، در بستر قلبم نمی آسود
یا در سیاهی دو چشمانم ، خاموش نمیگشت و نمی آلود
.
ای کاش احساسم قلم میگشت ، تا در نهایت جمله ای میشد
یعنی که “دوستت دارم”ی میگشت ، تا معنی احساس من میشد !





1391/01/1 - 03:05 ( لايک توسط 1 کاربر )ما که پایه ایم ولی امان از پنداشت دیگران!!!
داشتم برادرا رو ردیف میکردم که پنداشتها از بین بره ....اسم این برادر موسی چی بود؟از سرم پرید اسمش
1391/01/1 - 03:06 ( لايک توسط 1 کاربر )خودم یادم امد
1391/01/1 - 03:07 ( لايک توسط 1 کاربر )


1391/01/1 - 03:12 ( لايک توسط 1 کاربر )
1391/01/3 - 02:49 ( لايک توسط 1 کاربر )