یافتن پست: #را

☺SAEED☻
☺SAEED☻
حرفهایت ؛
بوی دوستت دارم می دهد
اما
فکری برای چشمهایت بکن !
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 21:18
+4
ronak
ronak
سر انگشتانم که می سوزد...
یعنی وقت نوشتن از توست
بیا در خیالم
آرام بنشین
می خواهم صدای نفسهایت را بنویسم!!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 21:17
+2
ronak
ronak
دلتنگم...نه برای کسی... از بی کسی ...!!!
خسته ام... نه از تکاپو... از در به دری...!!!
نه دوستی ... نه یادی ... نه خاطره ی شیرینی...!!!
تنهایم...
تنهاتر از آن سنگ کنار جاده...!!!
اما مشتاقم!!!
مشتاق دیدار آن کس که صادقانه یادم کند..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 21:14
+2
ronak
ronak
مچاله کن ، بشکن، بندبزن ، خط بزن ، خلاصه راحت باش …
ارث پدرت نیست ، دل تنهای من است...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 21:11
+2
☺SAEED☻
☺SAEED☻
ممکن است بتوانيد گلی را زير پا لگدمال کنيد،اما محالست بتوانيد عطرش را در فضا محو سازيد..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 21:10
+5
ronak
ronak
یک حرف...
يك زمستان آدم را
گرم نگه می دارد.......
و گاه یک حرف...........
یک عمر آدم را...........
سرد میکند...........
حرفها چه كارها كه نمي كنند!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 21:08
+3
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
دقت کردین ما ایرانیا وقتی بچه هستیم میگن بچه است، نمیفهمه وقتی نوجوان هستیم میگن نوجوانه، نمیفهمه وقتی جوان هستیم میگن جوون و خامه، نمیفهمه وقتی بزرگ میشیم میگن داره پیر میشه، نمیفهمه ... ... ... وقتی هم پیر هستیم میگن پیره، حالیش نیست، نمیفهمه فقط وقتی میمیریم میان سر قبرمون و میگن عجب انسان فهمیده ای بود
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 21:07
+3
☺SAEED☻
☺SAEED☻
نه, به من تکیه نکن!
سراغ هیچ برگی را از من نگیر!
من اگر آدرس برگها را می دانستم که حالم پائیزی نبود....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 21:02
+7
ronak
ronak
بگذار مرز تنهایی را رد کنم …
ببین…گذرنامه ام فقط مهر لبهایت را کم دارد..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 21:01
+4
poria
poria
سلام به همه من امدم .
اقا پوریا وارد میشود{-7-}
9 دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 20:54
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ