ronak
سر انگشتانم که می سوزد...
یعنی وقت نوشتن از توست
بیا در خیالم
آرام بنشین
می خواهم صدای نفسهایت را بنویسم!!!!!!!
ronak
دلتنگم...نه برای کسی... از بی کسی ...!!!
خسته ام... نه از تکاپو... از در به دری...!!!
نه دوستی ... نه یادی ... نه خاطره ی شیرینی...!!!
تنهایم...
تنهاتر از آن سنگ کنار جاده...!!!
اما مشتاقم!!!
مشتاق دیدار آن کس که صادقانه یادم کند..
ronak
مچاله کن ، بشکن، بندبزن ، خط بزن ، خلاصه راحت باش …
ارث پدرت نیست ، دل تنهای من است...
☺SAEED☻
ممکن است بتوانيد گلی را زير پا لگدمال کنيد،اما محالست بتوانيد عطرش را در فضا محو سازيد..
ronak
یک حرف...
يك زمستان آدم را
گرم نگه می دارد.......
و گاه یک حرف...........
یک عمر آدم را...........
سرد میکند...........
حرفها چه كارها كه نمي كنند!
Mitra Mohebbi
دقت کردین ما ایرانیا وقتی بچه هستیم میگن بچه است، نمیفهمه وقتی نوجوان هستیم میگن نوجوانه، نمیفهمه وقتی جوان هستیم میگن جوون و خامه، نمیفهمه وقتی بزرگ میشیم میگن داره پیر میشه، نمیفهمه ... ... ... وقتی هم پیر هستیم میگن پیره، حالیش نیست، نمیفهمه فقط وقتی میمیریم میان سر قبرمون و میگن عجب انسان فهمیده ای بود
☺SAEED☻
نه, به من تکیه نکن!
سراغ هیچ برگی را از من نگیر!
من اگر آدرس برگها را می دانستم که حالم پائیزی نبود....
ronak
بگذار مرز تنهایی را رد کنم …
ببین…گذرنامه ام فقط مهر لبهایت را کم دارد..
niiiiiiiiiiiiiiii3e
1390/12/22 - 08:43