یافتن پست: #را

☺SAEED☻
☺SAEED☻
من یارانمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو میخوااااااااااااااااام :دی
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 21:35
+5
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
فقط يه ايراني ميتونه 10 ساعت تمام از تاریخ و مردم و آب و هوای کشورش تعریف کنه..
که خارجیه واسش سوال پیش بیاد که: پس چرا اومدی اینجا؟!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 21:32
+5
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
فقط يه ايراني ميتونه اسم فیلمارو با شخصیت اصلیش صدا کنه!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 21:29
+3
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
فقط يه ايراني ميتونه وقتی میره مهمونی
فوری از صاحبخانه بپرسه: اینجا متری چند ؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 21:23
+6
mehrshad kabiri
mehrshad kabiri
نیکوتین سیگار آدم ها را جذب نمیکند ، آدم ها به دود سیگار معتاد می شوند خیره می شوند به دود و غرق در خاطرات ، آدم ها معتاد خاطرات می شوند... !!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 21:12
+5
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
کافیه یه روز اتفاقی یه جوراب سوراخ بپوشین
اگه شده اتوبان رو موکت کنن
یه جوری میشه که تو مجبور شی کفشتو دربیاری !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 21:12
+4
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
.اگه زنها دنیا رو می‌گردوندن
هیچ جنگی وجود نداشت !
فقط چندتا کشور باهم قهر بودن و حرف نمی‌زدن !!!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 20:55
+6
reza
reza
میگفتند:سختی ها نمک زندگــــــی است!!
امّا چرا کسی نفهمید
"نمــــــک" برای من که خاطراتم زخمی است
شور نیست...
مزه "درد" میدهد...!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 20:43
+2
mehrshad kabiri
mehrshad kabiri
بعضی آدمـــا ؛ مثـل دیـــوارای تـازه رنــگ شـده هستن ....
نــباید بــهشون نـــزدیک بـشی ، چه بــرسه کـه بخــوای بهشــون تکــیه کـــنی ...!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 20:42
+3
reza
reza
هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.
وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن گفت: تبرم توی رودخونه افتاده.
فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:آیا این تبر توست؟
هیزم شکن جواب داد: نه
فرشته دوباره...

به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
دوباره، هیزم شکن جواب داد: نه.
فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه. هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب.
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد: آره!
فرشته عصبانی شد. تو تقلب کردی، این نامردیه
هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 20:35
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ