یافتن پست: #را

ebrahim
ebrahim
دختر پسري با سرعت120کيلومتر سوار بر موتور سيکلت ...
دختر : آروم تر من ميترسم
پسر : نه داره خوش ميگذره
دختر : اصلا هم خوش نميگذره تو رو خدا خواهش ميکنم خيلي وحشتناکه
پسر : پس بگو دوستم داري
دختر : باشه باشه دوست دارم حالا خواهش ميکنم آروم تر
پسر : حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد)
پسر : ميتوني کلاه ايمني منو برداري بذاري سرت؟ اذيتم ميکنه
و.....
-------------------------------------------
روزنامه هاي روز بعد : موتور سيکلتي با سرعت 120 کيلومتر بر ساعت به ساختماني اثابت کرد .. موتور سيکلت دو نفر سرنشين داشت اما تنها يکي نجات يافت ..!

حقيقت ماجرا اين بود که پسر وقتي سوار موتور سيکلت بود متوجه شد ترمز بريده اما نخواست دختر بفهمه ، در عوض خواست يکبار ديگه از دختر بشنوه که دوستش داره ♥
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:26
+6
ebrahim
ebrahim
" اینجا چه گهی میخوری تـو "
.
.
.
.
.
.
واکنش شاد دو ایرانی به هنگام دیدنِ هم در یک جای غریب :| !
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:13
+8
ebrahim
ebrahim
همه چيز از يه بطري بازي شروع شد ؛
كمي بعد از نيمه شب ،
روي يك ميز شش نفره همه مست و خراب ...!!
بطري چرخيد ، چرخيد و چرخيد ...
... همه چشمها به چرخشش بود !
... ... حركتش كم شد
كم تر و كم تر ...!!
تا بالاخره ايستاد !
سرش به طرف من بود به هر حال من بايد اطاعت مي كردم
با چشم مسير سر تا انتهاي بطري رو طي كردم !
آخرش رسيد به اون ...
نگاهم كرد و خنديد !
بلند بلند مي خنديد !
دليل خنده هاش رو نمي فهميدم تا اينكه ساكت شد و خيره به من !
به لباش چشم دوخته بودم منتظر اينكه بگه رو دستات راه برو يا صورتت رو با سس بشور ...
يا يه چيزي مثل همينا ...!!
كه يهو كوبيد روي ميز و ابرو هاشو تو هم كرد ...!!
گفت : حكم ؛
... عاشقم شو ...!!
و من بايد عمل مي كردم اين قانون بازي بود ...!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:09
+7
☺SAEED☻
☺SAEED☻
عشق آدم را داغ می کند و دوست داشتن آدم را پخته ...هر داغی یک روز سرد می شود ، اما هیچ پخته ای دیگر خام نمی شود.
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:02
+5
☺SAEED☻
☺SAEED☻
مصلحت ! این تیغ بی رحمی که همیشه حقیقت را با آن
ذبح شرعی می کنند !!!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 19:53
+4
ebrahim
ebrahim
بابام حسرت زمان باباش را میخورد،
منم حسرت زمان بابام،
اما اگه پسر من بخواد حسرت زمان منو بخوره،
همچین با پشت دست میزنم تو دهنش، که نفهمه از کجا خورده...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 19:45
+8
☺SAEED☻
☺SAEED☻
خوشبختی به كسانی روی می آورد كه برای خوشبخت كردن ديگران
می كوشند.
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 19:36
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
یادمه دوران مدرسه که بودیم....هفته آخر اسفند که می شد همه قرار میزاشتیم که کسی نیاد....فرداش همه میومدن ببینن کیا اومدن
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 19:36
+5
☺SAEED☻
☺SAEED☻
باران باش، که در باریدنش علف هرز و گل سرخ از برایش به یک معناست.
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 19:33
+6
mehrshad kabiri
mehrshad kabiri
راحت نوشتیم بابا نان داد؛
بی آنکه بدانیم بابا چه سخت برای نان، همه جوانی اش را داد
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 19:31
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ