☺SAEED☻
ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد، تا اینکه دروغی آرامم کند
امید
آشنا هايم غريبه هايي هستند كه تنها اسمشان را ميدانم.....
parham
و هنگامی که ایران تایتانیک باز سازی میکند!
عسل ایرانی
یکی از اساتیدمون میگفت: "یه استاد داشتیم هر سری میومد سر کلاس به دختر خانمها تیکه میانداخت. یه روز دخترا تصمیم گرفتند با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون.... قضیه به گوش استاد رسيد (ميدونيد كه، توسط عده اي از آقا پسرهاي جان بر كف!!!!!)، جلسه بعد استاد کمي دیر اومد سر کلاس و براي توجيه دير آمدنش گفت: از انقلاب داشتم میومدم، دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده، رفتم جلو پرسیدم، گفتند با کارت دانشجویی شوهر میدن! دخترا پا شدند كه برن بیرون، استاد گفت: کجا میرید، وقتش تموم شد، تا ساعت 10 بود! تمام کلاس رفت رو هوا..!
ronak
مجنون را به محاکمه عدل بردند و گفتند: توبه کن........
گفت: خدایا، عاشقترم کن........