یافتن پست: #را

hadith
hadith
دوست خوب مثل چراغ توتاریكیه

اما یادت باشه به روشنایی رسیدی دورش نندازی...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 23:02
+4
hadith
hadith
بچه که بودیم بستنیمان را گاز می زدند قیامت به پا می کردیم!

چه بیهوده بزرگ شدیم... روحمان را گاز میزنند می خندیم!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 22:59
+4
hadith
hadith
من تو را دوست دارم و تو دیگری را و دیگری دیگری را و در این میان همه تنهاییم!.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 22:58
+4
hadith
hadith
مترسك انقدر دست هايت را باز نكن.....

كسي تو را در آغوش نميگيرد....

ايستادگي هميشه تنهايي دارد...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 22:50
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
رقاص ایرانی در سال ۱۲۸۸ قاجاریه:
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 22:44
+3
نیوشا
نیوشا
آرامــتــر بـــرو ...
احـســاســات مــن
در بــرهــه ای از خـــاطـــرات
بــه دنـبـالــت میــدود
و گــاه از شــدت تـپــش هــای بـــغـــــض
بـــه زمـیــن میــــخورد
بــگــذار آرام آرام رفـتـنــت را بـــاور کـــنم
آهــــای بــــا تــــوام!
آرامتــــر بــــرو ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 22:22
+9
امیرحسین
امیرحسین
یک کاغذ سفید را هرچقدر هم تمیز و سفید باشد کسی قاب نمیکند
برای ماندگاری حرفی باید زد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 22:09
+5
parham
parham
بچه ها نظر شما راجب دانشگاه چیه؟ کلی
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 20:49
+3
-1
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
از دوستان:

اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون...بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت....گفتم منم همینطور....گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حمتاً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش
و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم....
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 19:12
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
آنجلینای اونا بهتره یا ما؟؟؟؟؟؟
14 دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 19:00
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ