یافتن پست: #را

مهسا
مهسا
بـزرگ که میشــــوی .... غُصـه هایت ،زودتـر از خـودت، قـَد می کِشــند ... دَرد هـایت نــیز! غــافل از آنکه ، لبخــندهـایت را، در آلبــوم کـودکــی ات جــا گــُذاشتــی ....
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 15:13
+5
مهسا
مهسا
مرا به تختم ببندید و تنهایم بگذارید ... هر چقدر هم نالیدم و فریاد زدم ، به سراغم نیایید ... من دارم او را ترک میكنم ... !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 15:10
+5
مهسا
مهسا
نه زخم است ... نه سوختگی ... انگشتانم اگر باند پیچ است ، بخاطر ِ همه ی نخ هایی ست ، که بسته بودم ! تا یادم باشد ، چطور فراموش شدم !!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 15:06
+5
مهسا
مهسا
زلال که باشی ، سنگهای کف رودخانه ات را می بینند ... بر می دارند ... و نشانه می روند ، درست به سوی خودت ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 15:03
+5
mina_z
mina_z
چرا با جوراب خوابيدي؟ آخه اينطوري راحت‌تر مي‌خوابم! واسه چي؟ واسه اينكه ديشب با كفش خوابيدم، خوابم نبرد!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 15:00
+4
مهسا
مهسا
خیال کردی وقتی به همراه دیگری از کنارم می گذری دنیا به آخر می رسد...!!!!! دنیایت من بودم که به آخر رسیدم ....وتو اکنون هیچ نیستی......!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 14:57
+4
مهسا
مهسا
کاش میدانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافت ... آن وقت ، به او میگفتم که آنقدر یقه را تنگ بافته ای ، که بغض هایم را نمی توانم فرو دهم ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 14:54
+4
ebrahim
ebrahim
خدایا اندکی نفهمی عطا کن که راحت زندگی کنیم مردیم از بس فهمیدیم و به روی خودمون نیاوردیم..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 14:49
+1
ebrahim
ebrahim
مي دوني تنهايي يعني چي? يعني وقتي برات پيام اومدمطمئن باشي از ايرانسله‬
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 14:48
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ