آنقدر زمین خورده ام که بدانم برای برخاستن نه دستی از برون که همتی از درون لازم است حالا اما... نمی خواهم برخیزم می خواهم اندکی بیاسایم فردا برمی خیزم وقتی که فهمیده باشم چرا زمین خورده ام ...
یادت هست؟! جــناق می شکــستیم می گــفتیم: "یــادم تــــو را فرامــــوش" ولی امـــــــروز، تمــام استخوانهـــــایم شکــــــــسته ... باز هــم تو را فراموش نکردم!