♥ نگار ♥
چه موجود عجیبی است این انسان...!
وقتی صدایش می کنی،نمی شنود...
وقتی به دنبالش می روی، نمی بیند...
وقتی دوستش داری، به فکرت نیست...
اما..........
وقتی می شنود که دیگر صدایت گرفته...
وقتی می بیند که خسته در راه افتاده ای...
وقتی به فکرت هست که دیگر نیستی...
*elnaz* *
بیــــــــــ تفــــــآوت نیســــــــتم
فقط دیگر کسّــــى برایمـــــ
متفــــــــآوت نیستــــ!!!
*elnaz* *
در من کودکی هست
ایستاده بر بامِ خانه
با دستهایِ باز
با میل وحشیانه به پرواز
در من کودکی هست
نشسته بر لب حوضی قدیمی...
زیرِ پلکهایش موجی از
ماهی و دریا و ساحلی حقیقی
در من یک کودک جسور
از تهِ تاریکی خیز بر میدارد
در آغوش میگیرد
کسی را که از تنهایی ترس دارد
کسی را که اندوهِ چشمهایش را
هیچ کس دیگر ندارد
کودکی که هر شب وقتِ خواب میپرسد
گنبدِ به این کبودی
چرا من بودم و تو نبودی ؟
*elnaz* *
ﺩﻟﮕﯿﺮﻡ
ﺩﻟـﻢ ﮔﺮﻓﺘــﻪ ﺍﺳـﺖ ﯾــﺎ ﺩﻟـﮕﯿــﺮﻡ
ﯾـﺎ ﺷﺎﯾـﺪ ﻫـﻢ ﺩﻟـﻢ ﮔﯿـﺮ ﺍﺳـﺖ
ﻧﻤــﯽ ﺩﺍﻧــﻢ
ﺍﺻـﻼً ﻫﯿــﭻ ﻭﻗـﺖ ﻓــﺮﻕ ﺑﯿــﻦ ﺍﯾﻨــﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﻔﻬـﻤﯿــﺪﻡ...
ﻓﻘـﻂ ﻣـﯽ ﺩﺍﻧـﻢ ﺩﻟـﻢ ﯾـﮏ ﺟـﻮﺭﯼ ﻣـﯽ ﺷـﻮﺩ
ﺟــﻮﺭﯼ ﮐـﻪ ﻣﺜــﻞ ﻫﻤﯿــﺸـﻪ ﻧﯿــﺴـﺖ
ﺩﻟـﻢ ﮐـﻪ ﺍﯾﻨـﻄــﻮﺭ ﻣـﯽ ﺷـﻮﺩ ، ﻏﺼـﻪ ﻫـﺎﯼ ﺧــﻮﺩﻡ ﮐـﻪ ﻫـﯿﭻ ،
ﻏﺼـﻪ ﯼ ﻫﻤــﻪ ﯼ ﺩﻧﯿــﺎ ﻣـﯽ ﺷـﻮﺩ ﻏﺼـﻪ ﯼ ﻣـﻦ
ﺑﻌــﺪ ﺩﻟــﻢ ﺑـﺪﺟــﻮﺭ ﻏﺮﻭﺏ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ
*elnaz* *
دلـم آرامـــش میخواهــد
بـــه انـــدازه ی خــوردن یکـــ فنــجــان چــــای کوتــــاه باشــــد
یا به انــدازه ی قــدم زدن روی سنگفــرش خیـس پیـــاده رو طـولـانــی ...
فــرقــی نمیـکنــد
فقطـ آن لـحظــه را می خــواهــم !
آن لحظـه کــه تمــام سلـــولــهای بــدنــم آرام مــی گیـــرنـــد . . .
♥ نگار ♥
کســی را دارم.♥
که انقــدر برایــم کسی هست که ,
نگاهم دنبال کسی نیست
و
این را هــزاران بار فـــربــاد میزنم که دیـــگــر
کسی به چشمانم نمـــــــی آیـــــد
و هــــــیــچ نگاهی,
دلـــم را نمی لرزاند !!!
تنها یکــ نفر هست که همانند
گنجینهای گرانبهــا در دلم جای گرفته!!!!.♥.♥.♥