mary jun
سکوت میکنم آنقدر ک فراموش کنم حرف زدن را...
دیگر کار من از فریاد و حرف گذشته است
اکنون گوشه ای ساکت مینشینم و دیگران را با نگاه خسته ام
دنبال میکنم.
mary jun
قلبم رو ک تکه تکه کردی
کارت ک تموم شد
صدایم کن
تا
خرده های احساسم را از روی زمین جمع کنم...
mary jun
آن سوی تنهایی
بهانه هایت برای رفتن چ بچگانه بود
چ بیقار بودی زودتر برو ی
از دلی ک روزی بی اجازه وارد آن شده بو د ی
من سوگوار نبودنت نیس تم
من شرمسار این همه تحم لم
mary jun
ب خاطراتت بگو اینقدر توی دستو پای من نباشند
دیروز یکبار دیگر جلوی همان نیمکت همیشگی زمین خوردم
mary jun
ب حرمت نان و نمکی ک با هم خوردیم
نان را تو ببر ک راهت بلند است و طاقتت کوتاه /
نمک را بگذار برای من ک میخواهم
این زخم همیشه تازه بماند !
♥ نگار ♥
از تمام دلتنگی ها، از اشک ها و شکایت ها که بگذریم باید اعتراف کنم مادرم که میخندد خوشبختم!
mary jun
ز بیم و رنج نامردی دگر دردی نمیبینم
مزن لاف مروت را ک من مردی نمیبینم
منم آن چوب سرگردان ب ساحل میرسم
زیرا
درون موج دریاها عقب گردی نمیبینم
mary jun
باران همیشه میبارد....
اما مردم ستاره رت بیشتر دوست دارند....
نا مردیست آن همه اشک را
ب یک چشمک فروختن...