بچه فامیلمون هنوز تو شکم ننشه رفتن براش ماشین برقی خریدن اونوقت ما تا راهنمایی با متکا و پتو براخودمون ماشین درست میکردیم گوشتکوب دندمون بود ! یه کاسه ام نقش فرمونو ایفا میکرد ! تازه وقتایی که زیادبودیم به صندلیاش اضافه میکردیم با بچه ها دسته جمعی میرفتیم مسافرت ، کلی ام حال میداد
بیا تمومش کنیم... همه چیز رو... ک ن من سده راه تو باشم و ن تو مجبور ب موندن.... نگرا ن نباش.... قول میدم کسی جای تو رو نگیره.... اما فراموشم کن... بخند...تو ک مقصر نبودی.... من این بازیو شرو کردم....خودمم تمومش میکنم... میدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گاهی نرسیدن زیباترین پایان ی عاشقانست.....
بهار .... بود و ...بهانه ای برای چیده شدن : سبزی عید از تو !!! بوسیدن دستانت از من ! سالهاست... سفره ام را در تنهایی چیده ام کنار سبزه ها واشکی را ریخته ام که غرورم از تو می پوشاند . و هنوز در انتظارم کسی مرا هم بیدار کند !
حکایت من... حکایت کسی بود عاشق دریا بود اما قایقی نداشت... دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت.... حکایت کسی بود ک زجر کشید اما ضجه نزد... زخم داشت اما ننالید... گریه کرد اما اشک نریخت.... حکایت من حکایت کسی بود ک... پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنود....