مردی از اینکه زنش به گربه خانه بیشتر از او توجه میکرد ناراحت بود، یک روز گربه را برد و چندتا خیابان آنطرف تر ول کرد ولی تا رسید به خانه، دید گربه زود تر از اون برگشته خونه، این کار چندین دفعه تکرار شد و مرد حسابی کلافه شده بود.
بالاخره یک روز گربه را با ماشین گرداند، از چندین پل و رودخانه پارک و غیره گذشت و بالاخره گربه را در منطقه ای پرت و دورافتاده ول کرد. آن شب مرد به خانه بر نگشت آخرشب زنگ زد و به زنش گفت: اون گربهی کره خر، خونه هست؟ زنش گفت: آره
لباساشو بیارین.سرما می خوره ها
1392/10/16 - 18:24ای وااااااااااااای خوااااااهر یادم رف...بدو بدو یخ کرد بچم....

1392/10/16 - 18:26

1392/10/16 - 18:37 ( لايک توسط 1 کاربر )ای جونم چه خوشل موشله
1392/10/16 - 18:37 ( لايک توسط 1 کاربر )این یکی هم ناز وقشنگ

1392/10/21 - 13:29