یافتن پست: #را

محمد
محمد
دیـگـه هـیـچ کـجـای دنـیـا, خـوش تـیـپ تـرو خـوشـگـل تـرو بـامـرام تـرو بـا مـعـرفـت تـرو خـلـاصـه بـاحـالتـر از بـچـه هـای bia2uni نـدیـدم ..... والااااااااااااااا .....
.
.
.

.






.
.
.
.
.
حـالـا ایـن هـنـدونـه ای کـه گـذاشـتـم زیـر بـغـلـتـون بـزاریـد یـخـچـال خـنـک شـه واسـه شـب یـلـدا.....:D
یـلـدا هـمـتـون مـبـارک.....
آخرین ویرایش توسط Mohammad در [1392/09/29 - 12:38]
1 دیدگاه  •   •   •  1392/09/29 - 12:03
+7
محمد
محمد
شما ملکه دل ها،ماسردسته ول ها
شمافایبرگلاس،ماهسته گیلاس
شماصدای گیتار،ماخروس بیمار
شمابرگ گل یاس،مابرق سرطاس
شمادیوان حافظ،ماپریزمحافظ
ارادت بیشتر ازاین!!!!!!!!!!
:D
دیدگاه  •   •   •  1392/09/29 - 12:00
+5
محمد
محمد
نسیم از من هزاران بوسه بگرفت
هزاران بوسه بخشیدم به خورشید
در آن زندان که زندانبان تو بودی
شبی بنیادم از یک بوسه لرزید
دیدگاه  •   •   •  1392/09/29 - 11:55
+7
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
آخـــر پــایـــیز شــد ...
همــه دم میــــزنند از شمـــــردن جـــــوجه ها ...!
امــا بشــمار ...
تعــــداد دل هــایی کــه بــه دســـت آوردی ..
بشـــمار تعـــداد لبخــــندهایی که روی لــب دوســـتانت آوردی ...
بشـــمار تعـــداد اشکـــ هایی کــه از ســـر شـــوق و غــم ریخــتی ...
فصــــل زردی بود ...>> تــــو چـــقدر ســـبز بودی ؟ ..

جــــوجــه ها را بعـــدا با هــم می شــــماریم ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/29 - 11:08
+10
محمد
محمد
مرسی که هستی و هستی را رنگ می آمیزی
هیچ چیز از تو نمی خواهم
فقط باش ، فقط بخند ، فقط راه برو …
نه !!! راه نرو …
میترسم پلک بزنم و دیگر نباشی !
دیدگاه  •   •   •  1392/09/29 - 00:33
+5
محمد
محمد
صدایت که میکنم...
این جانی که میگویی...
تمام جانم را میگیرد...
نزن این حرف را...
دل من جنبه ندارد...
موقعی که نیستی دمار از روزگارم در می آورد...!!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/29 - 00:27
+6
محمد
محمد
خــدایــا دل مــا را از سنــگ شــدن حـفـظ کــن تــا از بــازی خــرد کــردن دیــگـران لــذت نـبـریــم . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/09/29 - 00:25
+6
محمد
محمد
چه زیباست وقتی میفهمی
کسی زیر این گنبد کبود
انتظارت را میکشد
چه شیرین است
طعم پیامکی که میگوید....
”کجایی”.....؟
دیدگاه  •   •   •  1392/09/28 - 23:52
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه زمانی آرزوم این بود پادشاه بشم به نوکرام بگم واسم تخمه بشکونن من بخورم ، تا اینکه مزمز با هزار تومن اومد گند زد تو آرزوم !
دیدگاه  •   •   •  1392/09/28 - 22:08
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/09/28 - 22:01
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ