♥ نگار ♥
تنها کاشف الکل رازی نبود. بلکه مصرف کنندگان آن هم راضی بودند....
♥ نگار ♥
خدایا
خسته ام تو که دانا و توانایی
چرا آخه نمی تونی درک کنی
بفهم خسته ام خسته
محمد
نشسته در رهگذر انتظار
این دل من تا که بیاید بهار
ما همه پر بسته و دل خسته ایم سخت به ما میگذرد روزگار
بار الها! به حق پنج تن
کن فرج حضرت او برقرار
الا ای یوسف زهرا..........خدا کند که بیایی
محمد
اینکه کنارش باشی و اون تو رو نبینه پیرت میکنه
گاهی اوقات باید خودتو ازش بگیری تا بدونه
اون چیزی که اون داشته و قدر ندونسته
وبا بی تفاوتی ازش گذشته دیگران حسرت داشتنش رو میخوردن..