یافتن پست: #را

hamed noori
hamed noori
آﺏ ﺭﺍ ﮔﻞ ﻧﻜﻨﻴﺪ . . .

ﺷﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﻋﻠﻤﺪﺍﺭ ﺣﺴﻴﻦ، ﻣﺸﻚ ﻃﻔﻼﻥ ﺑﺮ ﺩﻭﺵ، ﺯﺧﻢ ﻭ ﺧﻮﻥ ﺑﺮ ﺍﻧﺪﺍﻡ،
ﻣﻲ ﺭﺳﺪ ﺗﺎ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺁﺏ ﺭﻭﺍﻥ، ﭘﺮ ﻛﻨﺪ ﻣﺸﻚ ﺗﻬﻲ، ﺑﺒﺮﺩ ﺟﺮﻋﻪ ﺁﺑﻲ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ
ﺑﻪ ﺣﺮﻡ،
ﺗﺎ ﻋﻠﻲ ﺍﺻﻐﺮ ﺑﻲ ﺷﻴﺮ ﺭﺑﺎﺏ، ﻧﻔﺴﺶ ﺗﺎﺯﻩ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ ﺁﺭﺍﻡ . . ....
ﺁﺏ ﺭﺍ ﮔﻞ ﻧﻜﻨﻴﺪ . . .
ﻛﻪ ﻋﺰﻳﺰﺍﻥ ﺣﺴﻴﻦ، ﻫﻤﮕﻲ ﺧﻴﺮﻩ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﻨﺪ ﻛﻪ ﺳﺎﻗﻲ ﺁﻳﺪ،
ﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻛﺮﻡ، ﮔﺮﻩ ﻛﻮﺭ ﻋﻄﺶ ﺑﮕﺸﺎﻳﺪ . . .
ﺁﺏ ﺭﺍ ﮔﻞ ﻧﻜﻨﻴﺪ . . ‌ .
ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻧﺰﺩﻳﻜﻲ،ﻋﺎﺑﺪﻱ ﺗﺸﻨﻪ ﻟﺐ ﻭ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﺍﺳﺖ،
ﺩﺭ ﺗﺐ ﻭ ﮔﺮﻳﻪ ﺍﺳﻴﺮ . . .
ﺁﺏ ﺭﺍ ﮔﻞ ﻧﻜﻨﻴﺪ . . .
ﻛﻪ ﺑﻮﺩ ﻣﻬﺮﻳﻪ ﻣﺎﺩﺭﺷﺎﻥ، ﻧﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺁﺏ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺟﺎﻱ ﺩﮔﺮ،
ﺭﻭﺩ ﻭ ﻧﻬﺮﻱ ﺟﺎﺭﻳﺴﺖ، ﻣﻬﺮ ﺯﻫﺮﺍﻱ ﺑﺘﻮﻝ ﺍﺳﺖ،
ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻦ ﻣﻴﮕﻮﻳﻢ،

ﺁﺏ ﺭﺍ ﮔﻞ ﻧﻜﻨﻴﺪ، ﺁﺏ ﺭﺍ ﮔﻞ ﻧﻜﻨﻴﺪ . . .
ﺻﻠﻲ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻚ ﻳﺎ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﻳﺎ ﺍﺑﺎﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟﺤﺴﻴﻦ )
دیدگاه  •   •   •  1392/08/20 - 12:33
+4
hamed noori
hamed noori
طولانیه اما قشنگ بخونینش حتما


میخوام چندتا سلامتی بگم تا اونایی که ازم میپرسند چرا پستام غمگینه جوابشنو بگیرن..

سلامتی پسری که یروز عاشق شد...

سلامتی دختری که یروز عاشق شد......

سلامتی پسری که اندازه یه نگاه خیانت نکرد

سلامتی دختری که هیچی کم نزاشت

سلامتی عشق پاکشون

سلامتی اون همه خاطره دیوونه بازی ها

سلامتی دوستی که زیراب پسرو به دروغ زد

سلامتی دختری که حرف دوست مثل خواهرشو باور کردباور کرد

سلامتی دختری که بیخبر خطش خاموش شد

سلامتی او قسمها اون دوست دارمهایی که هیچوقت تحویل داده نشد

سلامتی پسری که هرچی قسم خورد خواهش کرد اثری نداشت

سلامتی دختری که با چشم خیس به پسر گفت ازت بدم میاد

سلامتی پسری که رفت خدمت تا زود بره خواستگاری

سلامتی روزی که پسر دعوت شد به جشن عقد عشقش

سلامتی اون شب..

سلامتی اون دوستای که بخاطر حال پسر بغض داشتن اما پسر خندید تا جشن خراب نشه

سلامتی اون خنده ی زوری

سلامتی عروسی ک خوشگل شده بود

سلامتی عاقدی که اومد

سلامتی او شناسنامه ها

سلامتی بغض پسر

سلامتی بار اول

سلامتی بغض پسر

سلامتی بار دوم

سلامتی بغض پسر

سلامتی بار آخر

سلامتی بغض پسر
ادامه ...
دیدگاه  •   •   •  1392/08/20 - 12:15
+5
ساناز
ساناز


ﺍﺯ ﭘﯿﮑﺎﻥ ۵۷ ﮐﻪ ﯾﮏ ﭘﺴﺮ ۵ ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺳﺒﻘﺖ ﮔﺮﻓﺖ, چون ﻣﺎﺷﯿﻦِ ﺑﺎﺑﺎﯼ ﺍﻭﻥ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺗﻨﺪﺗﺮ ﻣﯿﺮﻩ...



دیدگاه  •   •   •  1392/08/20 - 12:12
+6
hamed noori
hamed noori
گفتم: خدایا سوالی دارم!


چرا وقتی شادم همه با من میخندند.

ولی ، وقتی ناراحتم کسی با من نمیگرید؟!...

جواب داد: شادی را برای جمع کردن دوست، آفریده ام

ولی ، غم را برای انتخاب بهترین دوست ...
دیدگاه  •   •   •  1392/08/20 - 12:12
+3
ساناز
ساناز

بچه که بودیم وقتی یه نفر میگفت “عزیزم” سریع میگفتیم برات پشکل بریزم؟ بعدشم هار هار میخندیدیم غافل از اینکه رسما خودمون رو به بُز تشبیه کردیم! یه همچین بچه های داغونی بودیم... :|

دیدگاه  •   •   •  1392/08/20 - 12:09
+5
زهرا
زهرا

از "چشمانت"صدای دریا می آید.... گونه هایت ساحل دویدن ها در فصل گرم عریانی ست ...لب هایت قناری های خوش دستی.... که فال بوسه می گیرند... شانه هایت صخره های مرغان بارانی ست...

دیدگاه  •   •   •  1392/08/20 - 11:57
+5
زهرا
زهرا

آموخته ام با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولی سلامتی نه و بالاخره می توان قلب خرید، ولی عشق را نه ...

دیدگاه  •   •   •  1392/08/20 - 11:55
+5
زهرا
زهرا

اینایی که دیر میرن سرِ سُفره و زودَم بلند میشن میرن تو اتاقشون ! اینا تو اتاقشون سرگرمی ندارن که اینا نمیتونن جلویِ اَشکاشونُ بگیرن ! راحتشون بذارید !!!

دیدگاه  •   •   •  1392/08/20 - 11:54
+6
زهرا
زهرا

قطاری سوی “خدا” میرفت، همه مردم سوار شدند... به بهشت که رسیدن همه پیاده شدن و فراموش کردن که مقصد “خدا” بود نه بهشت...

دیدگاه  •   •   •  1392/08/20 - 11:52
+5
زهرا
زهرا

دست هایت... باغ آفتابُ اطلسی ست.... و بند بند انگشتانت مزارع گل های سرخ ....رگ های آبی ات جویباران قزل آلا پر از پرهای چکاوک که پای تمشک ها جاری ست...

دیدگاه  •   •   •  1392/08/20 - 11:51
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ