hamed noori
ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺕ ﺩﻭﺭﺍﻥ
ﮐﻮﺩﮐﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﯾﻪ ﻣﮕﺲ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ ﺑﻬﺶ
ﻧﺦ ﻣﯽ ﺑﺴﺘﻢ ﺑﻌﺪ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ
ﺑﺎﻟﻬﺎﺷﻮ ﻣﯿﮑﻨﺪﻡ ﻣﯿﺒﺴﺘﻤﺶ ﺍﻭﻥ ﺳﺮ ﻧﺦ, ﺑﻌﺪ ﻣﮕﺲ
ﺳﺎﻟﻤﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﯾﮑﯽ ﺭﻭ ﺑﮑﺴﻞ
ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻣﯿﺒﺮﺩ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ
ﻻﻣﺼﺐ ﺻﺤﻨﻪ ﯼ ﭘﺮﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺑﻮﺩ
hamed noori
قابل توجه :
زیادی صاف نباش
آدمـا تـو جـاهـای صـاف بـیـشـتـر ویــراژ مـیـدن !
binam
من…!
مرا که میشنـاسی؟! خودمم
کسی شبیه هیچکس!
کمی که لابه لای نوشته هایم بگردی پیدایم میکنی
مهربان، صبور، کمی هم بهانه گیر
اگر نوشته هایم را بیابی ، منم همان حوالی ام!!
♥ نگار ♥
شبــم به صبح نمی رسد
تمام خطوط فنجانم
نبودنت را فریاد می زند...!
چقدر فال تو مبهم است
و تفسیر تو چقدر گنگ است
دیگر به قرعه کدام فال ...؟
کدام فنجان قهوه ...
کدام استخاره ...
کدام ستاره ی شمالی....
تــــــو را بــجویــم ...؟!
که طــاقــــتــم
لبریز فنجان صبرم، شده است ...!
كه وسوسه می شوم
ایـــــن بــــار
تمام تپش های قلبم را
در خطوط درهم دستانت
به یكباره فــرو پاشم...!
كه ایــــن بــــار
....... نــبودنــم .........
گواه بـــودنـــم باشد ...!