یافتن پست: #رو

saeed
saeed

فدای تمام پدر مادرهایی که به دست فراموشی سپرده شدن


توی جایی به اسم خانه سالمندان زندانی شدن و همیشه چشمشون به دره تا یک آشنا ببینن


بعضی وقتا ما آدمها چیزهایی رو فراموش میکنیم که عمری بهشون مدیونیم


چطور دلمون میاد؟ چطور میتونیم؟


با این همه سنگ دلی و بی وفایی میتونیم اسم خودمون رو انسان بزاریم؟؟
تقدیم به تمام پدر و مادرهای فراموش شده

دیدگاه  •   •   •  1392/06/26 - 20:36
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!
ببرم بخوابانمش!
لحاف را بکشم رویش!
دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!
حتی برایش لالایی بخوانم،
وسط گریه هایش بگویم:
غصه نخور خودم جان!
درست می شود!درست می شود!
اگر هم نشد به جهنم...
تمام می شود...
بالاخره تمام می شود...!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/26 - 20:35
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ای روزگار ناز شصتت
خوب مرا
به بازی گرفتی
از غصه هایم که نه
از خنده هایم
خوب وام گرفتی
این همه درد
تاکنون بس نبود
که مرا
در پیری
به مرور خاطرات
جوانی گرفتی؟

#آزاد#
دیدگاه  •   •   •  1392/06/26 - 20:34
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آری من همانم گدای
پاپتی شهر شما

بر تنم لباس های پینه دار
فرسوده شما

بر دلم هزاران زخم روزگار
ولی خدا داند

هیچ کدام کاری تر نباشد
از زخم نگاه شما

#آزاد#
دیدگاه  •   •   •  1392/06/26 - 20:33
+2
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/06/26 - 20:32
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیشب دو سه کوچه
آن طرف تر دلم را جا گذاشتم
باز چشم بسته
روحم را در قمار عشق گذاشتم
یکی نبود گوشمان را بگیرد
و بگویید آن همه تاوان بس نبود
که دوباره دست بر سر آن
بی وفای زبان باز گذاشتم

#آزاد#
دیدگاه  •   •   •  1392/06/26 - 20:26
+1
saeed
saeed

دوست دارم پرواز کنم تا که از میان ابرها بگذرم و به وسعت عشق تو دست یابم


دوست دارم که تنها در گوشه ای خلوت گزینم تا که شاید ذره ای از زجرهایت را حس کنم


دوست دارم در نگاه عاشقت قرق شوم تا که شاید گرمی اشکهایت را لمس کنم


دوست دارم زیر دوش آب سرد ساعتی بی اختیار بایستم تا که شاید تلخی آن لحظه را زندگی کنم


دستم را در زیر خاکستر خاموش عشقت فرو بردم اما سوختم


سوختم از آتش روشن زیر خاکسترت

دیدگاه  •   •   •  1392/06/26 - 20:26
+2
saeed
saeed
از تو میگذرم بی آنکه دیگر تو را ببینم ،

از تو میگذرم بی آنکه خاطره ای را از تو بر دوش بکشم ،

نمیخواهم دیگر طعمی را از عشق بچشم.

از تو میگذرم ، تویی که گذشتی از همه چیز ،

این را هم فراموش میکنم ، جای من در اینجا نیست!

میروم تا آرام باشی ، تا از شر من و احساسم راحت باشی ،

میروم تا روزی پشیمان شوی ،حیف احساسات عاشقانه ام بود ،

میروم تا با کسی دیگر همنشین شوی

از تو میگذرم و شک نکن که فراموشت میکنم ،

هر چه شمع و شعله و آتش بود را در قلبم خاموش میکنم ….

نه اندیشیدن به تو فایده دارد ، نه فکر کردن به خاطره هایت ،

حالا آنقدر به دنبالم بیا تا خسته شود پاهایت….

تو لیاقت مرا نداری ، از تو میگذرم تو ارزشی برایم نداری….

کارت شده بود دلشکستن و بی وفایی ،

روز و شب من این شده بود که از تو سوال کنم کجایی؟؟

چرا پاسخی به دل گرفته ام نمیدهی ،

چرا سرد شده ای و مثل آن روزها سراغی از من نمیگیری؟

فکر کرده ای کیستی، برو با همان عاشقان سینه چاکت ،

برو که تو با یک نفر راضی نیستی!

از تو میگذرم بی آنکه تو را ببینم ،

محال است دیگر برگردم ، حتی اگر از غم و غصه بمیرم….

از تو میگذرم و بی خیالت میشوم ،

شک نکن بدون تو از شر هر چه غم در این دنیاست راحت میشوم

اشتباه گرفته ای ، من آن کسی که میخواهی نیستم ،

تا هر چه دلت خواست با دلش بازی کنی ،

میروم تا حتی نتوانی یک لحظه هم نگاهم کنی….

از تو میگذرم بی آنکه لحظه ای برگردم و تو را ببینم ،

یک روز بیا تا حساب تمام بی محبتهایت را از قلب شکسته ام برایت بگیرم….

.
دیدگاه  •   •   •  1392/06/26 - 20:24
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
آخرین ویرایش توسط eli20 در [1392/06/26 - 19:38]
دیدگاه  •   •   •  1392/06/26 - 19:38
+4
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/06/26 - 19:17
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ