یافتن پست: #رو

*elnaz* *
*elnaz* *

دنیای این روزها، دنیای امتیاز دادن است... دنیای لایک زدن... غذا می خوریم امتیاز می دهیم... بازی می کنیم امتیاز می گیریم... مدرسه و دانشگاه نمره می گیریم... میزان سنجش زندگی مان اعداد هستند، روزی
500 تا بازدید، 100تا کامنت، 1000تا لایک.این روزها، روزهای عدد بازیست. بی خبر ازینکه کافیست فقط "خوب" باشیم........................،....................
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:46
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
من باشم و تو باشی و یک میز چوبی و دو صندلی لهستانی کهنه... یک بسته مارلبروی قرمز و دو لیوان چای سبز... انقدر تنگ باشد این کافه که دست هایمان پیچ بخورد بهم، گره بخورد و هرگز باز نشود............................
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:32
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
هرگز تمامت را برای کسی رو نکن.
بگذار کمی دست نیافتنی باشی
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
آدمها تمامت که کنند،
"رهـــــایت" می کنند!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:29
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
می گویند فارغ می شود فارغ از بار نوزادی!! اینکه فارغی نیست این واجد شدن است، دارا شدن است... از نداشتن به داشتن رسیدن است... کودک از نبودن به بودن رسیدن است.... مادر از درون به برون آمدن است.... زایش از یکی ، دوتا شدن است......
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:26
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
دل من گرفته زینجا، هوس سفر نداری؟ گون از نسیم پرسید... کوله ات را برداری، کفش های کتانی ات را به پا کنی، بروی بایستی سر جاده و یک چیپس مزمز دستت بگیری. شاهزاده که با مادیانش ترمز گرفت، تَرکش بنشینی و دل بسپاری به رفتن...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:25
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چی شد سیگاری شدی ...؟

یه شب بارون میومد تنها بودم ...



چی شد ترك كردی ...؟

یه شب بارون میومد دیگه تنها نبودم ...



چی شد سیگار رو شروع كردی و الكلی شدی ...؟

یه شب بارون میومد دوباره تنها شدم...



چی شد آوردنت بستریت كردن ...؟

یه شب تنها بودم بارون میومد اونو دیدم ...

*

*

ولی اون دیگه تنها نبود ...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:24
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گلهای روی بالشم که نه...
فقط با اشکهای مداومم...
یاد هایِ هرزِ تو...
رشد میکنند و...
سخت می پیچند دورِ گلوی احساسم انگار....!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:22
+1
*elnaz* *
*elnaz* *
دلم گرفته، دلم عجیب گرفته است و هیچ چیزنه این دقایق خوشبو که روی شاخه ی نارنج می شود نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده می شود.................................
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:13
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
رفتی و ادمکارو جا گذاشتی...قانون جنگل و زیر پا گذاشتی...اینجا قهرن سینه ها با مهربونی...تو تو جنگل نمیتونستی بمونی...دلتو بردی با خود ب جای دیگه...اونجا ک خدا برات لالایی میگه...میدونم میبینمت یه روز دوباره...توی دنیایی ک ادمک نداره...........................
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:09
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
خوابیدی بدونه لالایی و قصه....بگیر اسوده بخواب بی دردو غصه...دیگه کابوسه زمستون نمی بینی...توی خواب گلهای حسرت نمیچینی....دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه...جای سیلی های باد روش نمی مونه..دیگه بیدار نمیشی با تگرونی...یا با تردید ک بری یا ک بمونی............................
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:08
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ