یافتن پست: #رو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در گذشته سکوت
نشانه رضایت بود
و اما امروز
نشانه بندی است
که بر دهانت بسته اند
تا مبادا ویرانی درونت
را فریاد زنی!
پس به اجبار به احترام
تمامی بند شدگان
سکوت میکنیم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/15 - 12:49
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گفته بودی درد دل کن گــــــــــاه با هم صحبتی

کو رفیق راز داری؟ کــــــــــــــو دل پرطاقتی؟

شمع وقتی داستانم را شنید آتش گـــــــــرفت

شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتـــــــــــی

تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد

غنچه‌ای در باغ پرپر شد ولی کــــــــو غیرتی؟

گریه می‌کردم که زاهد در قنوتم خیره مــــــــاند

دور باد از خرمن ایمان عــــــــــــــــــــاشق آفتی

روزهایم را یکایک دیدم و دیـــــــــــــــدن نداشت

کاش بر آیینه بنشیند غبار حســـــــــــــــــــرتی

بس‌که دامان بهاران گل به گل پژمرده شــــــــد

باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتــــــــــــــی

من کجا و جرئت بوسیدن لبهای تـــــــــــــــــــو

آبرویم را خ[!] عاقبت با تهمتـــــــــــــــــــــی
دیدگاه  •   •   •  1392/06/15 - 12:41
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/15 - 11:47
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
با بچه های دانشگاه رفته بودیم توچال ۲ تا دختر با ۳ تا پسر ماموره یکی از پسرا رو گرفت میگه نسبتتون چیه؟!
برگشته میگه ۲ به ۳! :))
ما ها رو میگی:)))
دیدگاه  •   •   •  1392/06/15 - 11:33
+3
nazli
nazli

 


ﺟﺪﻳﺪﺍ ﭘﺴﺮﺍ ﺍﺑﺮﻭ ﺑﺮﻣﻴﺪﺍﺭن ﻣﻮﻫﺎﺷﻮﻧﻮ ﻫﺎﻱ ﻻﻳﺖ ﻭ ﻟﻮﻻﻳﺖ ﻣﻴﻜﻨﻦ ﻧﺎﺧﻦ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﻴﻜﻨﻦ ﺑﺎ ﻋﺸﻮﻩ ﺣﺮﻑ ﻣﻴﺰﻧﻦ کم کم


میترسم پارک دوبل  رو هم فراموش کنن

دیدگاه  •   •   •  1392/06/15 - 02:14
+8
nazli
nazli

حال گیری :پسرها به خاطر دوستاشون حتی از عشقشون میگذرن ،ولی دخترا برای اینکه پسری رو بدست بیارن آرزو میکنن که ،سر به تن دخترای دیگه نباشه !!! پرچم بد جور بالاس


دیدگاه  •   •   •  1392/06/15 - 01:57
+7
nazli
nazli

 


امروز یکم پول دستم اومد تصمیم گرفتم یکمیش رو بذارم توو جیب لباس های زمستونیم. آخه کسی منُ سورپرایز نمیکنه مجبور میشم خودم اینکارُ کنم.از الان منتظر زمستونم که سورپرایز شم


دیدگاه  •   •   •  1392/06/15 - 01:37
+6
nazli
nazli

 


یکی از کارایی که دوست دارم بکنم اینه که تو عروسی اقوام یهو داد بزنم:"به افتخار دوس دحتر ای داماد !خو تفریح سالمه دیه


دانسته یا ندانسته حقوقی بر گردن هم داریم

دیدگاه  •   •   •  1392/06/15 - 01:05
+6
nazli
nazli


بـا رفیقم داشـتیم مـیرفتیم جـلو درشون، کـار داشـت...

 

بـعد،رسـیدیم جـلو در گـفت: حـرکـتو نـگا!

 

مـرگه مـن نـگا کـن ایـنجارو ...

 

رفـیقم زنـگه خونشونو زد بـعد آبجیش آیفونو بـرداشـت ...

 

قـبل از ایـنکه آبجیش چـیزی بـگه سـریع گُفت: کـیه؟

 

آبـجیشم هـُول کـرد گـُفت :مـَنم

 

خـدا وکـیلی نـیم سـاعـت دراز کـشیده بـودیم

 

تـو پـیاده رو داشـتیم قـهقهه مـیزدیـما

دیدگاه  •   •   •  1392/06/15 - 01:01
+4
nazli
nazli

 


دختره به فروشنده میگفت 3تا مغازه بالایی همین کفشو 30تومن ارزونتر میده،یارو زنگ زد به 3تا مغازه بالایی گفت ممد تو باز داف دیدی [!] تو قیمتا

 


دیدگاه  •   •   •  1392/06/15 - 00:58
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ