یافتن پست: #رو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به فرزنــ ـدانمان در کـــ ـودکی


وقت بیـــ ــشتری برای عروســ ـک بازی بدهـــ ـیم


تا وقتـــ ـی بزرگ شـــدند با ادمـــ ـها بازی نکننـــ ـد
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:56
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به تقویمی که مرا یکسال بزرگتر نشان می دهد !

حتی ...

به موهای سفیدی که بر سرم می رویند !..

کاری ندارم !!

من ...

هنوز خود را کودک خانه ی تو می دانم !!

مــــــــــــــادر
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:54
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پول دار باشی، فقیر باشی...
زشت باشی، زیبا باشی...
باهوش باشی، خنگ باشی...
پیر باشی، جوون باشی...
زن باشی، مرد باشی...

... بلاخره یه روز میمیری!!!
--------
از زندگیت استفاده کن ولی هیچ وقت بهش دل نبند!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:45
+5
ساناز
ساناز
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:39
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گاه جلوی آینه می ایستم. . .

خــــــــــــودم را در آن میبینم. . .

دست روی شانه اش میگذارم و می گویم. . .

چه تـحــــــــــــملی دارد دلـ ـ ـ ـت. . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:35
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو نیامده بودی که جای خالیت رو پر کنی...

آمده بودی تا ببینی من با جای خالیت چه می کنم...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:32
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
با مامانم رفتیم مغازه تعمیرات تلفن که تلفن بی سیم خونه رو بدیم درست کنن !
یارووپ تلفنو زده به پیریز بعد با موبایلش زنگ زد که ببینه زنگ میخوره یا نه ؛ تلفن که زنگ خورد مامانم به من میگه این آقاهه شماره مارو از کجا داشت !!!
من :
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:27
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پشت چراغ قرمز ماشین پشت سریم دستش رو گذاشته بود رو بوق ، تو آینه نگاه کردم یه پیرمرد با کلاه نمدی !!!
هی زد … زد … زد …
پیاده شدم میگم پدر جان دنده هوایی که ندارم ! کجا برم ؟
میگه واسه تو بوق نمیزنم !!! واسه چراغ قرمز میزنم سبز شه !!!
من از شما می پرسم !!!!واقعا وضعیته ما داریم ؟؟؟
.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:26
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

یاری اندر کس نمیبینم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد،
دوستداران را چه شد
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمی گوید که یاری داشت
حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد لعلی از کان مروت برنیامد
سالهاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد شهر یاران بود و خاک مهربان این دیار مهربانی کی سر آمد
شهریاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند کس به میدان در نمی آید سواران را چه شد
صد هزارن گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش
از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد

دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:24
+6
ساناز
ساناز

دوستی شوخی سرد آدمهاست ...بازی شیرین گرگم به هواست... واسه كشتن غرور من و تو ... دوستی توطئه ثانیه هاس...

دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 16:19
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ