♥ نگار ♥
صدای پای تو که می روی
و صدای پای مرگ که می آید…
دیگر چیزی را نمی شنوم
♥ نگار ♥
اینروزا با دردام رفیــق فاب شــُدم
شــب لحافــ ِ تنهایــیم پـُر میشه از دردَم …
دوره کمــَرَم حلقــه میکنه دستاشـو …
در آغوش میکشــه این جسم ِ بی جونـــ ُ
نتــَرس !
خوشبختــَم باهــاش …
sasan pool
بلاخره از بیمارستان مرخص شدم. هوررررررررررررررااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.