یافتن پست: #رو

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


آدم باید یکی رو داشته باشه ساعت دو نصفه شب بهش اس بزنه بگه دلم گرفته ... اونم بگه قربون دلت برم ... وگرنه بقیه زندگی به کوفتم نمی ارزه!


دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 20:22
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 20:19
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 20:16
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 19:42
+5
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 19:35
+5
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 18:39
+6
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 18:35
+4
ساناز
ساناز


هیچوقت...وقتی خودت نمیدونی کجای زندگیتی... کسی رو تو زندگیت راه نده!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 18:34
+5
saman
saman

گر چه مستیم و خرابیم چو شب های دگر



باز كن ساقی مجلس سر مینای دگر



امشبی را كه در آنیم غنیمت شمریم



شاید ای جان، نرسیدیم به فردای دگر



عهد کردم که دگر می نخورم در همه عمر



بجز از امشب و فردا شب و شبهای دگر



مست مستم، مشكن قدر خود ای پنجه غم



من به میخانه ام امشب تو برو جای دگر



چه به میخانه چه محراب، حرامم باشد



گر به جز عشق توام هست تمنای دگر



تا روم از پی یار دگری می باید



جز دل من دلی و جز تو دلارای دگر



باده پیش آر که رفتند از این مکتب راز



اوستادان و فزودند معمای دگر



گر بهشتی است، رخ توست نگارا! كه در آن



می توان كرد به هر لحظه تماشای دگر



از تو زیبا صنم این قدر جفا زیبا نیست



گیرم این دل نتوان داد به زیبای دگر



می فروشان همه دانند عمادا! كه بود



عاشقان را حرم و دیر و كلیسای دگر
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 18:00
+5
saman
saman


چون ننالم؟ چرا نگریم زار؟
چون نمویم؟ که می‌نیابم یار
کارم از دست رفت و دست از کار
دیده بی‌نور ماند و دل بی‌یار
دل فگارم، چرا نگریم خون؟
دردمندم، چرا ننالم زار؟
خاک بر فرق سر چرا نکنم؟
چون نشویم به خون دل رخسار؟
یار غارم ز دست رفت، دریغ!
ماندم، افسوس، پای بر دم مار
آفتابم ز خانه بیرون شد
منم امروز و وحشت شب تار
حال بیچاره‌ای چگونه بود؟
رفته از سر مسیح و او بیمار
خود همه خون گریستی بر من
بودی ار دوستی مرا غم‌خوار
روشنایی ده رفت، افسوس!
منم امروز و دیده‌ای خونبار
آن چنانم که دشمنم چو بدید
زار بگریست بر دل من، زار
خاطر عاشقی چگونه بود
هم دل از دست رفته، هم دلدار؟
سوختم ز آتش جدایی او
مرهمم نیست جز غم و تیمار
روز و شب خون گریستی بر من
بودی ار چشم بخت من بیدار
کارم از گریه راست می‌نشود
چه کنم؟ چیست چارهٔ این کار؟
دلم از من بسی خراب‌تر است
خاطرم از جگرم کباب‌تر است



دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 17:55
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ