♥ نگار ♥
قول داده اَم... گاهـــﮯ... هَر اَز گاهـــﮯ...
فانـــوس یادَت را میاטּ ایـטּ کوچه ها بـﮯ چراغ و بـﮯ چلچلـﮧ روشَـטּ کنَم
خیالـت راحـَــت! مَـטּ هَماטּ منـــَــم؛
هَنوز هَم دَر این شَبهاے بـﮯ خواب و بـﮯ خاطـــِره
میاטּ این کوچـﮧهاے تاریک پَرسـﮧ میزَنـَم
اَما بـﮧ هیچ سِتارهے دیگـَرے سَلام نَخواهــَـم کَرد... خیالَت راحَت !!
♥ نگار ♥
یه دوست دارم تو ﮊﺍﭘﻦ...
میگه:
اونجا ﺳﺮﻋﺖ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻭ
ﺗﻮ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺷﻮﮎ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﯿﺪﻥ !
♥ نگار ♥
میگن تو جهنم وقتی خدا عذاب الهی رو نازل میکنه، ایرانى ها یه گوشه لم میدن و میگن: ای بابا! اینم که تکراریه!
♥ نگار ♥
عشق های امــروزی
بی نام
قابل انتقال به غیر
و معاف از احساس میباشند...!!!
♥ نگار ♥
مرا ببوس
نه یک بار که هزار بار ..!
بگذار آوازه ی عشق بازیمان
چنان در شهر بپیچد
که روسیاه شوند
آنها که بر سر جدایی مان
شرط بسته اند …!
♥ نگار ♥
غیرت دارم روی
خاطراتمان
برای هر کسی
تعریفشان نمی کنم
تو فقط مرد باش
... وانکارشان نکن!!!
♥ نگار ♥
خوابیدی بدون لالایی و قصه
بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه
دیگه کابوس زمستون نمیبینی
تؤی خواب گلای حسرت نمیچینی
دیگه خورشید چهرت نمیسوزونه
جای سیلی های باد روش نمیمونه
دیگه بیدار نمیشی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی
قانون جنگل زیر پا گذاشتی
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی
تو تؤ جنگل نمی تونستی بمونی
دلت بردی با خود به جای دیگه
اونجا که خدا برات لالایی می گه
میدونم می بینمت یه روز دوباره
تؤی دنیایی که آدمک نداره
♥ نگار ♥
زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق
زندگی یعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق
زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق
رفتن و آخر رسیدن بر در آبادی عشق
میتوان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بودن
پرغرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن
میشود اندوه شب را از نگاه صبح فهمید
یا به وقت ریزش اشک شادی بگذشته را دید
میتوان در گریه ابر با خیال غنچه خوش بود
زایش آینده را در هر خزانی دید و آسود
میتوان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بودن
پرغرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن...