یافتن پست: #رو

saman
saman

درین محاکمه تفهیم اتهام ام کن


سپس به بوسه ی کارآمدی تمام ام کن


اگرچه تیغ زمانه نکرد آرام ام،


تو با سیاست ابروی خویش رام ام کن



به اشتیاق تو جمعیتی ست در دل من


بگیر تنگ در آغوش و قتل عام ام کن
 


شهید نیستم اما تو کوچه ی خود را


به پاس این همه سرگشتگی به نام ام کن




شراب کهنه چرا؟ خون تازه آوردم...


اگر که باب دلت نیستم حرام ام کن




لبم به جان نرسید و رسید جان به لبم


تو مرحمت کن و با بوسه ای تمام ام کن



(ع. بدیع)

آخرین ویرایش توسط saman در [1392/05/16 - 17:56]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 17:55
+3
saman
saman

پر میکشم از پنجره ی خواب تو تا تو


 هر شب من و دیدار،در این پنجره با تو


 از خستگی روز همین خواب پر از راز


 کافیست مرا،ای همه خواسته ها تو


 دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم


 من یکسره آتش،همه ذرات هوا تو


 پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم


 ای هرچه صدا،هرچه صدا،هرچه صدا-تو


 آزادگی و شیفتگی مرز ندارد


 حتی شده ای از خودت آزاد و رها تو


 یا مرگ و یا شعبده بازان سیاست؟


 دیگر نه و هرگز نه،که یا مرگ که یا تو


 وقتی همه جا از غزل من سخنی هست


 یعنی همه جا-تو،همه جا-تو،همه جا-تو


 پاسخ بده ازاین همه مخلوق چرا من؟


 تا شرح دهم،از همه ی خلق چرا تو؟




(م.بهمنی)

دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 17:52
+3
saman
saman

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من


شب هجران نکند قصد دل آزاری من


روزگاری که جنون رونق بازارم بود


تو نبودی که بیایی به خریداری من


برگ پاییزی ام و خسته دل از باد خزان


باغبان نیز نیامد پی دلداری من....

(نچیب زاده)

دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 17:51
+2
saman
saman

ﻧﯿـــــــﺎ ﺑـــﺎﺭﺍﻥ !
ﻧﺒﺎﺭ ﻟﻌـــــﻨﺘــــــــــﯽ !!
ﻋﺸﻘــــﻢ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﯿــﺮﻭﻥ ﺍﺳــﺖ ﺳﺮﻣﺎ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ…
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 17:30
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اینا که یه تار موی همسرشون رو به یه دنیا نمیدن ، اگه همونو تو غذا پیدا کنن ؟
صداتونو نمیشنوم ؟!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 17:19
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
واقعا شانس آوردیم همه بیماریها رو خارجی ها کشف میکنن و اسم خودشونو میذارن روش وگرنه مثلا بجای پارکینسون باید میگفتیم مرض کامبیز یا درد حاج مرتضی وبرادران به غیر مجتبی!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 17:17
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
باید جای من باشی تا حس کنی چقد سخته عشقت بلرزه صداش
ببینی چطور حاضری جونتو بدی تا یه رویا بسازی براش
من از دلخوشی های این زندگی مگه چی بجز حقمو خواستم
یه دنیا زمین خوردم از بچگی که یکجا رو پای خودم واستم
تو میتونی مرهم بسازی از عشق که زخما زخمای کاری نشن
یه چیزی باید باشه تو زندگی که حرفای خوبت شـُعاری نشن
تو این روزگار عجیب و غریب ... تو با عشق موندی کنارم هنوز
ازم هیچ چیزی نمیخوای چون ... چقد بشنوی ندارم هنوز
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 17:05
+4
آهنگري بود كه پس از گذراندن دوران جواني پراز شر و شور تصميم گرفت روحش را وقف خدا كند. سال ها با علاقه كاركرد ، به ديگران نيكي كرد، اما با تمام پرهيزگاري اي كه داشت ، در زندگي اش چيزي درست به نظر نمي آمد، حتي مشكلاتش مدام بيشتر مي شد.

روزي يكي از دوستانش به ديدنش آمده بود. دوستش پس از اطلاع از وضعيت دشوار او گفت: واقعا عجيب است ! درست بعد از اينكه تصميم گرفتي مرد خدا شوي زندگي ات بدتر شده نمي خواهم ايمانت را ضعيف كنم اما چرا وضع زندگيت اينطور شده، چرا؟؟
آهنگر خواست پاسخي ندهد، اما صدايي درون دلش گفت : بگو! بي هيچ خجالتي حرفت را بزن! شجاع باش!!
آهنگر گفت :
در اين كارگاه آهنگري برايم فولاد خام مي اورند تا از آن شمشير بسازم. مي داني چطور اين كار را ميكنم؟؟ فولاد را به اندازه ي جهنم حرارت ميدهم تا سرخ شود ، بعد با بي رحمي سنگين ترين پتك را برمي دارم وپشت سرهم به آن ضربه مي زنم تا اينكه فولاد شكلي را كه مي خواهم بگيرد. بعد، آن را درون آب سرد فرو مي برم ، به طوري كه تمام كارگاه را بخار فرا مي گيرد . فولاد به خاطر اين تغيير ناگهاني دما رنج مي كشد وناله مي كند. يك بار كافي نيست بايد اين كار را انقدر تكرار كنم تا به شمشير مورد نظرم دست يابم.
آهنگر لحظه اي سكوت كرد.....سپس گفت:
گاهي فولاد نميتواند تاب اين همه رنج و فشار را بياورد . حرارت ، ضربات پتك و آب سرد باعث ترك خوردن شمشير مي شود آنگاه مي فهمم كه اين، شمشير مورد نيازم نيست . لذا آن را كنار مي گذارم .
آهنگر:
مي دانم كه خدا دارد مرا در آتش رنج فرو مي برد. ضربات پتكي را كه بر زندگي من وارد كرده پذيرفته ام .گاهي به شدت احساس گرما مي كنم . انگار فولادي باشم كه از آب ديده شدن رنج مي برم . تنها خواسته ي من اين است: خداي من ازكارت دست نكش تا شكلي را كه ميخواهي به خود بگيرم ..... باهرروشي كه مي پسندي ادامه هر مدت كه لازم است ادامه بده...... اما هرگز مرا به ميان فولادهاي بي فايده پرتاب نكن!!
ودر آخر ياد بيتي شعر افتاد:
هركه در اين بزم مقرب تر است جام بلا بيشترش مي دهند


 

آخرین ویرایش توسط hamid-avp در [1392/05/16 - 17:00]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 16:57
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
این دوستانی که نه لایک میکنن نه کامنت میزارن ؛
همونایی هستن که به [!] رأی ندادن ، ولی تو شادی بعد انتخابات زدن و رقصیدن
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 16:55
+4

“ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺳﺎﻝ 1375 ﺍﺳﺘﺎﺗﻮﺱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ :ﺁﺧﻪ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﺍﯾﻦ ﺩﻫﻪ ﺷﺼﺘﯽ ﻫﺎ ﭼﯽﺩﺍﺭﻥ ﮐﻪ ﻫﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﺩﻫﻪ 60 ﺩﻫﻪ 60 ﻣﮕﻪ ﺑﭽﻪﻫﺎﯼ ﺩﻫﻪ 60 ﮐﯽ ﺑﻮﺩﻥ؟ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﻢ......ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻧﻮﻣﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺭ 18ﺳﺎﻟﺖ ﻧﺸﺪﻩ ﻭ ﻫﻤﻪﺍﻓﺘﺨﺎﺭﺕ ﭼﺴﺐ ﺭﻭ ﺩﻣﺎﻏﺘﻪ ﺁﺧﻪ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺍﺯ ﭘﺴﺮﺍﯼﺩﻫﻪ 60 ﮐﻪ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯿﮕﻢ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺎﻻﺭﻥ ﻭﻟﯽﺩﺧﺘﺮﺍﺵ .. . ﺩﺧﺘﺮﺍﺵ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ 14 ﺳﺎﻟﮕﯽﺯﯾﺮ ﺍﺑﺮﻭ ﺑﺮﻧﻤﯿﺪﺍﺷﺘﻦ ﻭ 7 ﻗﻠﻢ ﺍﺭﺍﯾﺶ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﻥ ﻭ ﻫﻤﻪﻓﮑﺮﻭ ﺫﮐﺮﺷﻮﻥ ﻋﻤﻞ ﺩﻣﺎﻏﺸﻮﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﯾﭙﻠﻢ ﮔﺮﻓﺘﻦﻧﺒﻮﺩ... ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﺭﻓﺎﻗﺖﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﻧﻪ 10 ﺗﺎ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺗﺎ ﻭﻗﯽ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﻦ ﺑﻪﻫﻤﻮﻥ ﭘﺴﺮ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩﻥ... ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦﺗﻮﻟﺪﺷﻮﻥ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﺎ ﻣﺘﻐﯿﺮ ﻭ ﭼﺮﺧﺸﯽ ﻧﺒﻮﺩ... ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﻣﺮﺍﻡ ﻭ ﻣﺮﻓﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﻣﻼﮎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺸﻮﻥ ﭘﻮﻝ ﻭﻣﺎﺷﯿﻦ ﻧﺒﻮﺩ ... ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ ﺩﻫﻪ 60 ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﺗﻨﮓ ﻭ ﮐﻮﺗﺎﻩﭘﻮﺷﯿﺪﻥ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺑﺮﻭ ﺷﯿﻄﻮﻧﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ 7 ﻗﻠﻢ ﺍﺭﺍﯾﺶﮐﺮﺩﻥ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻮ ﺭﻧﮓ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺩﻣﺎﻍ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺪﻭﻥﺁﺗﻟﯿﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﻭ ﻋﮑﺴﺎﯼ ﺟﻮﺭﻭﺍﺟﻮﺭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﺩﻭﺳﺖﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﺑﻮﺩﻥ ...... بله ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ ﺩﻫﻪ 60 ﻓﺘﻮﺷﺎﭖ ﻧﺒﻮﺩﻥﻻﯾﮏ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﻪ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭﻩ ﻫﻤﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮﺍﯼﺩﻫﻪ60... قبلا از همه دوستان دهه 70 عذرخواهي ميكنم ... مخاطب اين دختره 75 بوده به خودتون نگيرين :-)”

2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 16:50
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ