یافتن پست: #رو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تیر آرش در کمانم...نام ایران بر زبانم...
قله ها در زیر پایم...کهکشانها آشیانم...
سرکشم چون کوه آتش آتشم... آتشفشانم...
چون سیاوش پاک پاکم...همچو رستم پهلوانم...
کاوه ام آزاده مردم...تار و پود کاویانم...
من زماد و از هخایم...از ارشک ساسانیانم...
مازیارم...بابکم...من رهبر آزادگانم...
جشن یلدا جشن نوروز...هم سده هم مهرگانم...
نور خورشید نور چشمم...آسمانها زیر پایم...
زاده پاک اهورا...از نژاد آریایم...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:08
+4
saman
saman
در CARLO

از کسانی که تو کامپیوتر شون


فایلها رو با اسمهایی مثل hjkhkjkh ذخیره میکنن


توقع اتاق مرتب و جمع و جور نداشته باشید

دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:05
+6
-1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو تاکسی داشتم پیامک میزدم یه بابایی کلشو کرده بود توی گوشیم در اون سطح که دیگه خودم نوشته های گوشیم رو نمیدیدم خیلی عادی تایپ کردم : « کلتو بکش کنار پدرســـگ » یارو ریلکس روشو کرد اونور..! کلاً به نظر من باس با این حرکات فرهنگی جامعه رو اصلاح کرد..!
3 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:01
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه بار هم رفتم دست کشیدم رو آفتابه ، ازش یه غول اومد بیرون
بهم گفت آرزو کن
گفتم یه خونه میخوام , گفت خب من اگه خونه داشتم تو آفتابه میخوابیدم !!؟؟
خیلی منطقی بود لامصب !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:56
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیروز سر کلاس زبان، استاد ازم یه سوال پرسید ؛ که باید به انگلیسی جوابشو می دادم.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
چند ثانیه طول کشید ، بچه های کلاس همه منتظر بودن ببینن چی جواب میدم ؟!
.
.
.
.
منم با خنده گفتم : Loading , Please Wait :D:D:D:D
.
.
.
.
استادمون انقد خندید که درجا فلج شد.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:53
+7
saman
saman
در CARLO

ﻫﯿﭻ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺑﺨﻮﺭﻩ


ﺭﻭ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﺍﮐﺴﭙﻠﻮﺭﺭ، ﺑﺎﺯ ﺷﺪﻧﺶ ﯾﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻪ،


ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻧﺶ ﯾﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺩﯾﮕﻪ

1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:52
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از فانتزیام هـم اینه که پورشــه پانامـرا دیدم
با عجله سوارشم بگم چرا دیراومــدی بعـدش که
راننده رو دیدم بگم:اَ اَ اَ ببخشید فک کردم بابامه ؛بعد پیاده شم .
.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:49
+5
saman
saman
در CARLO

یه سوالی از صبح تا حالا ذهن مارو درگیر کرده


ببینین شما میتونین بهش جواب بدین؟


اگه “مردان آنجلس” یه زن همراهشون بود


بازم میتونستن ۳۰۰سال با خیال تخت بخوابن!؟

3 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:45
+5
be to che???!!
be to che???!!
هي پــــسر ………!!!!!!!!!! اگه مي بيني باهات بازي نميكنم رو حساب بلد نبودنم نذار!! اينو بدون كه من بازيامو بچگيام كردم...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:42
+4
saman
saman
در CARLO
نشسته بودم یه هو مامانم از آشپزخونه اومد، بی مقدمه شروع کرد درباره فلفل صحبت کردن که: میدونستی فلفل لاغر میکنه و ضد سرطانه؛ بعد نشست دو ساعت از خاطرات گذشتش و غذاهای خوشمزه و پر فلفل عمه اش حرف زد 
آخرش معلوم شد فلفل از دستش در رفته، ریخته تو (شاممون). 
ینی همچین مامان توجیه کننده ای دارم من!
فک و فامیله داریم؟
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:38
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ