یافتن پست: #رو

saman
saman
در CARLO
دیروز یه شیشه کشک خریدم: ۷۵۰۰ تومن!
گمونم از این به بعد “برو کشکتو بساب”
یه پیشنهاد تجاری موفق محسوب میشه ! :|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 17:28
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟

خوش خبر باشی ، اما ،‌
اما
گرد بام و در من بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند


قاصدک در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصدک تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید که دروغی تو ،
دروغ
که فریبی تو. ، فریب

دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 17:20
+4
saman
saman
در CARLO
یکی از فانتزیام اینه که با لحن جدی و خسته به یه دکتر بگم :
لطفا حاشیه نرو دکتر ! :|
‏بعد بلند شم و از پنجره مطبش به افق خیره بشم و بگم :
فقط بگو چند روز دیگه زنده می مونم ؟ :|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 17:19
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

شاعر از کوچه ی مهتاب گذشت،
لیک شعری نسرود،

نه که معشوقه نداشت،
نه که سرگشته نبود،

مدتی بود دگر کوچه ی مهتاب خیابان شده بود

دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 17:16
+4
saman
saman
در CARLO
این دخترا که ناخونای دست چپشون رو خیلی شیک لاک می زنن
وسطشم طرح میزنن خفن ، مینیاتور و نقش برجسته و …
اما دست راستشون رو میبینی انگار ساناز پنج ساله از تهران نقاشی کشیده …
اینا رو اذیت نکنید ، اینا دست چپشون ضعیفه ! :D
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 17:14
+4
saman
saman
در CARLO
میدونین چرا همیشه جلوی آرایشگاه زنونه پرده میکشن؟
واسه اینکه هیشکی نفهمه اون خانوم خوشگله ای که میاد بیرون
همون هیولاییه که ۲ ساعت پیش رفته بود تو …{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}
{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 17:00
+4
saman
saman
در CARLO
چهارشنبه کلیدم رو دانشگاه جا گذاشته بودم
دیروز رفتم ببینم پیدا میشه
یارو گفت مشخصات بده
گفتم چند تا کلید وصله به یه حلقه
گفت خودشه، بیا بگیر !
به ملت بدجوری فشار اومده :D
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 16:52
+4
saman
saman
در CARLO
بابای یارو مریض میشه زنگ میزنه آمبولانس بیاد
خانوادگی سوار آمبولانس میشن !
تو راه دکتر میپرسه مریض کیه ؟
یارو میگه حالش خوب نبود موند خونه … :D
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 16:36
+6
saman
saman
در CARLO
پست 500 بود خواستم یه اعتراف واقعی بکنم:

اعتراف می کنم بزرگترین لذت دوران بچگی من این بود که

روزهای بارونی تو راه مدرسه با او چکمه طوسی پلاستیکی که تا زیر زانوم بود
مثل خل ها از جاهایی رد می شدم که آب جمع شده
و وقتی قابلیت چکمه هام رو می دیدم که تا عمق زیاد هم پام خیس نمیشه
کلی کیف می کردم ! :)
حس ماشین شاسی بلند بهم دست می داد …
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/25 - 16:00]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 15:59
+7
saman
saman
در CARLO
اینایی که از تاکسی پیاده میشن
بعد تازه دستشونو میکنن تو این جیبشون
بعد دستشونو میکنن تو اون جیبشون
بعد بقیه جیباشونو میگردن
کیف پولشونو درمیارن و یه ۱۰هزار تومنی مثلن میدن
به راننده تاکسی تا اون خوردش کنه ۹۵۰۰تومن بهشون پس بده
رو باید توی میدون اصلیه شهر دار زد ! :|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 15:43
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ